تشنه

حیرت زده تشنه یک جرعه جوابم
ای مردم دریا!برسانید به آبم

آیا پس این دشت،رهی هست؟دهی هست؟
یا این که بی راهه دویده ست شتابم

من کوزه به دوش آمده ام چشمه به چشمه
شاید که تو را -ای عطش گنگ!-بیابم

آهی و نگاهی و… دریغا که خطا بود
یک عمر که با آینه ها بود خطابم

هر صبح حریصانه من و حسرت خفتن
هر شب من و اندوه که حیف است بخوابم

چون صاعقه هربار که عشق آمد و گل کرد
یک شعله نوشتند ملایک به حسابم

می نوشم از این تلخ،اگر آتش،اگر آب
حیرت زده ام ،تشنه یک جرعه جوابم

“سید علی میرافضلی”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *