با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

“عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت”

فریب روزگار…

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت
عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت

“شادمانی بود و من بودم، تو بودی، عشق بود”
“عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت”

نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گریخت
مرغ رنگین بال عشق ما ر‌ه صحرا گرفت

بوسه‌های آتشین بر روی لبهامان فسرد
آشنائی‌های ما رنگ جداییها گرفت

مرغ بخت آمد به بام خانه ام، اما پرید
دولت عشق ترا ایام داد اما گرفت

داستان چشم گریان مرا از شب بپرس
ای‌ بسا گوهر که دست غم از این دریا گرفت

“جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت”
“عشق را از ما گرفت، اما چه نازیبا گرفت”

از فریب روزگار ایمن مشو کاین بو الهوس
بر سکندر داد ملکی را که از دارا گرفت…

یاد آن ایام بخیر…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *