با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

من و دنیایی از بغض و شانه ای که نیست. . .

یکی از لذت هایی که دیگه نیست این بود که یـه وقتایی که از سرما دستام قرمز میشد تا چشمات بهشون میفتاد میگرفتیشون تو دستات و هــــــا میکردی و میگفتی : باز تو دستکشات یادت رفت دختر ؟ ولی نمیدونستی که من از قصد اونارو ته کیفم قایم میکردم …
چه لذتی داشت دیدن نگرانی”تو” برای “من”
.
.
.
به یاد قرارهایمان هر روز بی قرارت میشوم !
.
.
.
نحس ترین روز سال روزی بود که فهمیدم یک عمر باید بی تو تحویل شود سالهایم …
.
.
.
معلم گفت فعل را صرف کن !
گفتم : رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت …
بغض گلویم را فشرد ، بغضم را شکستم و گفتم : دلم را شکست و رفت ، غرورم را له کرد و رفت ، عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت …
او برای همیشه رفت ، رفت ، رفت …

.
.
سخت است اتفاقی را انتظار بکشی که خودت هم بدانی در راه نیست !
.
.
.
سنگ ها شاید ولی گنجشک ها هیچ وقت مفت نبودند
قلبشان میزد….
.
.
.
لعنت به بغض هایی که حق شکسته شدن ندارن …
.
.
.
گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم….

.
.
وقتی که از چشم تو افتادم دیگه هیج افتادنی سقوط نیست
.
.
.
این انصاف نیست
رفتن آدم ها با خودشان باشد فراموش کردنشان با ما !
.
.
.
و من تـــابوت بــدوش راهـــی قــبرستــان شدم
آیــا تا بــحال کســی مانند مـــن خــــودش را بـــدوش کشیـــده ؟
.
.
.
ﺧﻴﻠــﯽ ﺳﺨﺘــﻪ ﺳــﺮﺍﻍ ﻛﺴﯽ ﻭ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻋــﺰﻳـــﺰﻩ ﺭﻭ ﺑﮕﻴــﺮﻥ ﻧﺪﻭﻧــﯽ ﭼــﯽ ﺑﮕﯽ
ﺳﺮﺕ ﻭ ﺑﻨـــــﺪﺍﺯﯼ ﭘﺎﻳﻴـﻦ ﻣﻴــﺪﻭﻧﯽ ﻧﻴﺴﺘــﺶ ﻭﻟـــﯽ ﺑﮕـﯽ خــوبه

.
.
مــن و دنیـایـی از بغــض و شـانـه ای کـه نیســت …
خــدایـــــا انصـــافــت را شُــکــر !
.
.
.
۵۰ سـال بـعـد مـن بـا دسـتـی لـرزان و تـو بـا گـیـسـی سـفـیـد ایـن روزهـا را حـسـرت خـواهـیـم خـورد کـه چـرا در مـه مـانـدیـم بـا ابـرهـا بـازی کـردیـم سـرد مـان شـد ولـی گـرم نـکـردیـم رویـای مـا شـدن را !
.
.
.
نه یک نخ نه یک پاکت
یک عمر هم که ســـیگار بکشم فایده ندارد ، تا خودم نسوزم دلم آرام نمی شود

.
.
دلم برای خودم همونی که قبلا بودم تنگ شده…!!
همونی که هنوز قلبش شکسته نبود…!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *