هیچ کس درکم نکرد جز خدا

 اشک دوباره در دلم درد شدی

تا دیده ی من رسیدی و سرد شدی  

از کودکی ام هر آن زمان خواستمت

گفتند دگر گریه نکن مرد شدی

تنها خدا فهمید چه بر من گذشت

زمانی که در اوج تنهایی در گوشه

ای کز کرده بودم…

همه مرا دیدن و فقط گفتند… 

حتما با کسی دعوایش شده… 

حتما کسی به او توهین کرده…

اما هیچ کس نفهمید که دلیل

تنهاییم خودشان هستند…

که درکم نکردند…

 درکم نکردند دلیل دیر بیدار شدن

هایم گریه های شب قبلم بود

دلیل سکوتم بغض در گلویم بود…

و در میان این همه آدم فقط خدایام

فهمید که تنهایم…

عیبی ندارد تنها همین خدایم برایم

کافیست…خدایا رهایم نکن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *