با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

چه غمی دارم اگر با دگران می گذری!

خبرت هست؟

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری
با دلم گفت نگاهت : نگران می گذری

خبرت هست که دل از تو بریدم زین روی
دیده می بندی و چو بی خبران می گذری

گاه بشکفته چو گلهای چمن می آیی
روزی آشفته چو شوریده سران می گذری

ما نظر از تو گرفتیم چه رفته است تو را
که به ناز از بر صاحب نظران می گذری

بگذر از من که ندارم سر دیدار تو را
چه غمی دارم اگر با دگران می گذری

ای بسا ماه رخان را که در آغوش گرفت
خاک راهی که عروسانه بر آن میگذری

ناز مفروش و از این کوچه خرامان مگذر
که به خواری ز جهان گذران می گذری

تو هم ای یار چو آن قوم که در خاک شدند
روزی از کارگه کوزه گران می گذری

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

بگو با دیگران بودیم و رفتیم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *