گلویی نمانده براى فریاد نه اینکه دردى. . .

هیچ چیزبدترازشماره هایی نیست که توگوشیت سیومیمونن فقط برای اینکه اگه یه روزی دوباره تلفنت زنگ خورد،بدونی که نبایدجواب بدی!
.
.
.
.
.
صدا میکنم “تو” را… این “جانى” که میگویى جانم را میگیرد…! نزن این حرف ها را، دل من جنبه ندارد موقعى که نیستى….. دمار از روزگارم در مى آورد
.
.
.
.
.
به سلامتی اونایی که صدتا خاطرخواه دارند…
،
اما دلشون گیره یه بی معرفته
.
.
.
.
.
مهربانی ابتدای دوست داشتن است،چون جز با دوست داشتن راه دیگری نیست،گاهی وقتا مهربون باش…
.
.
.
.
.
سکوت میکنم:
نه اینکه دردى نیست
گلویی نمانده براى فریاد…
.
.
.
.
.
هنوز دلخوشى ذهن خسته ام این است:که در عمق خیالت،بی خیال من نشدى.
.
.
.
.
.
تیغ تیزی گر به دستت داد روزی روزگار/هرچه میخواهی ببر اما دوستی را بذار
.
.
.
.
.
خودم قبول دارم کهنه شده ام،انقدر کهنه که می شود روی گردوغبار تنم یادگاری نوشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *