با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

اس ام اس احساسی

سه دسته از انسان ها را فراموش نکنید!

ساعت ۰۰:۰۰ منو تو

00:00 ما را غم نیمه شب به هم دوخته بود گویی دلمان برای هم سوخته بود در ساعت صفر عاشقان شاد شوند ما ساعتمان  ز غم برافروخته بود ------------------------------ امید دارم اگر کسی رو میخواهین ترک کنین ، یهو زمینش نندازین چرا که زخم زمین خوردنش هیچ وقت ترمیم نمیشود و در قلبش دردش باقی می ماند

شبها منم و عشق تو و…

یاد تو ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من وی نام تو روشنگر شام و سحر من جز نقش تو نقشی نبود در نظر من شبها منم و عشق تو و چشم تر من وین اشک دمادم که بود پرده در من در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم هر منظره را منظری از روی تو دیدم آرزویت را ...

ناز چشم تو!

آنقدر محو... گفته بودی: که چرا محو تماشای منی؟ آنقدر محو، که حتی مژه بر هم نزنی! مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدرِ مژه بر هم زدنی! "از دل نرود هر آنکه از دیده برفت"

فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه…

می رود امــا نـمی میـرد! آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد … امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای … به بعضیام باید گفت:من چشم میذارم تو فقط گمشو!

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها…

کـجا دانـند حال ما الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگـشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افـتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امـن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید مـحـمـل‌ها بـه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید کـه سالک بی‌خبر نبود ز راه ...

کنار خودت یا خاطره هایت …..!

وقتی یک خاطره می تواند... چه بیهوده اختراع شد ، سَم ، شکنجه ، تیغ ، چوبه ی دار و امثال اینها ….! وقتی یک خاطره می تواند نفست را بند بیاورد زمین گیرت کند ، تو را به گریه بیندازد خونت را به جوش آورد و …….. آری ؛ تقصیر از من است…. آن زمان که گفتی قول بده همیشه کنارم بمانی یادم رفت بپرسم کنار ...

گفتی مرا نبوس…

من باشم و تو باشی و ... گفتی مرا نبوس،به قرآن نمی شود من باشم و تو باشی و باران...،نمی شود اصلاً بیا قواعدمان را عوض کنیم دیگر نگو میان خیابان نمی شود بگذار باد روسری ات را تکان دهد آخر بدون زلف پریشان نمی شود  بیا تا کلبه ای با هم بسازیم کلبه ای پر از من و تو از من و تو،ما بسازیم

خود گنه کاریم ولی…

زود عادت می کنیم! خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم! غافل از خود،دیگری را هم قضاوت می کنیم! کودکی جان میدهد از درد فقر و ما هنوز... چشم می بندیم و هر شب خواب راحت می کنیم! عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود... ما به این دنیای فانی زود عادت می کنیم! ما که بردیم آبرو از عشق،پس دیگر چرا... عشق ...

و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورانه ســــــــر برسی…

نقــــــاش میشوم من تمـــــام شــــــــعرهایم را در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام ! و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورانه ســــــــر برسی ... دســـــــــت خالی ,حیرت زده از شاعر بودن استعفا خواهم داد! نقــــــاش میشوم تا ابدیت نقش پرواز را بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا خواهـــــــم کشید. ای کاش انسان ها همانقدر که از ارتفاع می ترسیدند کمی هم از پستی هراس داشتند