اس ام اس بی وفایی

من می روم تو بمون!

من می رم تو بمون با همه دلخوشیهات دلخوشیت من نبودم تو بمون و.... من می رم تو بمون و اون کسی که دوسش داری اونی که بخاطرش دلت اومد منو جا بذاری اونی که دوسش داری من نبودم تو بمون من می رم تو بمون با اون دلی که پرپر دل من هیچی نبود تو بمون من می رم اما تو ...

“عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت”

فریب روزگار... بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت "شادمانی بود و من بودم، تو بودی، عشق بود" "عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت" نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گریخت مرغ رنگین بال عشق ما ر‌ه صحرا گرفت بوسه‌های آتشین بر روی لبهامان فسرد آشنائی‌های ما رنگ جداییها ...

چه غمی دارم اگر با دگران می گذری!

خبرت هست؟ دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری با دلم گفت نگاهت : نگران می گذری خبرت هست که دل از تو بریدم زین روی دیده می بندی و چو بی خبران می گذری گاه بشکفته چو گلهای چمن می آیی روزی آشفته چو شوریده سران می گذری ما نظر از تو گرفتیم چه رفته است تو را که به ناز از بر صاحب نظران ...

فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه…

می رود امــا نـمی میـرد! آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد … امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای … به بعضیام باید گفت:من چشم میذارم تو فقط گمشو!

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها…

کـجا دانـند حال ما الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگـشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افـتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امـن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید مـحـمـل‌ها بـه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید کـه سالک بی‌خبر نبود ز راه ...

کنار خودت یا خاطره هایت …..!

وقتی یک خاطره می تواند... چه بیهوده اختراع شد ، سَم ، شکنجه ، تیغ ، چوبه ی دار و امثال اینها ….! وقتی یک خاطره می تواند نفست را بند بیاورد زمین گیرت کند ، تو را به گریه بیندازد خونت را به جوش آورد و …….. آری ؛ تقصیر از من است…. آن زمان که گفتی قول بده همیشه کنارم بمانی یادم رفت بپرسم کنار ...

دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…

و اما من... هی فلانی! دیگر هوای برگرداندنت را ندارم… هرجا که دلت میخواهد برو… فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری… و اما من… بر نمیگردم که هیچ! عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم، که نتوانی لم دهی ...