با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

اس ام اس رابطه ها

“عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت”

فریب روزگار... بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت "شادمانی بود و من بودم، تو بودی، عشق بود" "عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت" نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گریخت مرغ رنگین بال عشق ما ر‌ه صحرا گرفت بوسه‌های آتشین بر روی لبهامان فسرد آشنائی‌های ما رنگ جداییها ...

چه غمی دارم اگر با دگران می گذری!

خبرت هست؟ دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری با دلم گفت نگاهت : نگران می گذری خبرت هست که دل از تو بریدم زین روی دیده می بندی و چو بی خبران می گذری گاه بشکفته چو گلهای چمن می آیی روزی آشفته چو شوریده سران می گذری ما نظر از تو گرفتیم چه رفته است تو را که به ناز از بر صاحب نظران ...

ماههیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند!!!

تنهایی من... گول دنیا را مخور، ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند، بره های این حوالی گرگها را میدرند، سایه از سایه گریزان در میان کوچه ها، زنده ها هم آبروی مرده ها را میبرند... پشت تنهایی من که رسیدی گوشهایت را بگیر اینجا سکوت گوش را کر میکند... تو کز محنت دیگران بی غمی...

کنار خودت یا خاطره هایت …..!

وقتی یک خاطره می تواند... چه بیهوده اختراع شد ، سَم ، شکنجه ، تیغ ، چوبه ی دار و امثال اینها ….! وقتی یک خاطره می تواند نفست را بند بیاورد زمین گیرت کند ، تو را به گریه بیندازد خونت را به جوش آورد و …….. آری ؛ تقصیر از من است…. آن زمان که گفتی قول بده همیشه کنارم بمانی یادم رفت بپرسم کنار ...

انسان،تنها ترین موجود روی زمین!

تنهاترین موجود مورچگان با هم حرف نمیزنند اما... دسته جمعی دانه جمع میکنند زنبورها با هم حرف نمیزنند اما...  دسته جمعی خانه میسازنند پرستوها با هم حرف نمیزنند اما... دسته جمعی به سفر میروند آدمها با اینکه خوب حرف میزنند... تنها آذوقه جمع میکنند، تنها خانه خود را بنا میکنند و تنها سفر میکنند براستی که آدمی تنهاترین موجود روی زمین است!!!! کاش خوشبختی هم مثل مرگ حق همه بود...

بمیر ای دل که مرگت زندگانی است…

صاحب درد... دلا شب ها نمی نالی به زاری سر راحت به بالین می گذاری تو صاحب درد بودی ناله سر کن خبر از درد بیدردی نداری بنال ای دل که رنجت شادمانی است بمیر ای دل که مرگت زندگانی است میاد آندم که چنگ نغمه سازت ز دردی بر نیانگیزد نوایی میاد آندم که عود تار و پودت نسوزد در هوای آشنایی دلی خواهم که از او درد خیزد بسوزد عشق ...

خود گنه کاریم ولی…

زود عادت می کنیم! خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم! غافل از خود،دیگری را هم قضاوت می کنیم! کودکی جان میدهد از درد فقر و ما هنوز... چشم می بندیم و هر شب خواب راحت می کنیم! عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود... ما به این دنیای فانی زود عادت می کنیم! ما که بردیم آبرو از عشق،پس دیگر چرا... عشق ...

در زندگی دردهایی هست که…

نمی شود به کسی اظهار کرد... در زندگی زخم هایی هست كه، مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد، این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند و... اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید ...

دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…

و اما من... هی فلانی! دیگر هوای برگرداندنت را ندارم… هرجا که دلت میخواهد برو… فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری… و اما من… بر نمیگردم که هیچ! عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم، که نتوانی لم دهی ...

هم آغوشی تمام شده بود…

من ایمان دارم.. هم آغوشی تمام شده بود !! دختر به خانه ی رویاهایش می اندیشید و پسر به مکان بعدی دختر به مردانگی عشقش و پسر به فاحشگی معشوقش دختر به خدای ناظر و پسر به جسم حاضر هر دو یک حس داشتند اما دختر فاحشه شده بود و پسر منطقی !! کاش میفهمیدی اونی که برای به دست آوردن محبت تو حاضره تنش رو در اختیارت ...