اس ام اس جدایی

من می روم تو بمون!

من می رم تو بمون با همه دلخوشیهات دلخوشیت من نبودم تو بمون و.... من می رم تو بمون و اون کسی که دوسش داری اونی که بخاطرش دلت اومد منو جا بذاری اونی که دوسش داری من نبودم تو بمون من می رم تو بمون با اون دلی که پرپر دل من هیچی نبود تو بمون من می رم اما تو ...

قطار می رود !

دیر زمانی نیست که منتظرم !! نه منتظر برگشت ! گویند: "اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است" به نظرت کفاره صد گناه چیست!!! واقعا نمی دانم ! منتظرم !! قطار میرود  تو میروی  تمام ایستگاه میرود  و من چقدر ساده ام  که سالهای سال  در انتظار تو  کنار این قطار ایستاده ام  و همچنان  به نرده های ایستگاه رفته  تکیه داده ام.

“عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت”

فریب روزگار... بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت "شادمانی بود و من بودم، تو بودی، عشق بود" "عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت" نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گریخت مرغ رنگین بال عشق ما ر‌ه صحرا گرفت بوسه‌های آتشین بر روی لبهامان فسرد آشنائی‌های ما رنگ جداییها ...

چه غمی دارم اگر با دگران می گذری!

خبرت هست؟ دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری با دلم گفت نگاهت : نگران می گذری خبرت هست که دل از تو بریدم زین روی دیده می بندی و چو بی خبران می گذری گاه بشکفته چو گلهای چمن می آیی روزی آشفته چو شوریده سران می گذری ما نظر از تو گرفتیم چه رفته است تو را که به ناز از بر صاحب نظران ...

کنار خودت یا خاطره هایت …..!

وقتی یک خاطره می تواند... چه بیهوده اختراع شد ، سَم ، شکنجه ، تیغ ، چوبه ی دار و امثال اینها ….! وقتی یک خاطره می تواند نفست را بند بیاورد زمین گیرت کند ، تو را به گریه بیندازد خونت را به جوش آورد و …….. آری ؛ تقصیر از من است…. آن زمان که گفتی قول بده همیشه کنارم بمانی یادم رفت بپرسم کنار ...

دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…

و اما من... هی فلانی! دیگر هوای برگرداندنت را ندارم… هرجا که دلت میخواهد برو… فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری… و اما من… بر نمیگردم که هیچ! عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم، که نتوانی لم دهی ...

هم آغوشی تمام شده بود…

من ایمان دارم.. هم آغوشی تمام شده بود !! دختر به خانه ی رویاهایش می اندیشید و پسر به مکان بعدی دختر به مردانگی عشقش و پسر به فاحشگی معشوقش دختر به خدای ناظر و پسر به جسم حاضر هر دو یک حس داشتند اما دختر فاحشه شده بود و پسر منطقی !! کاش میفهمیدی اونی که برای به دست آوردن محبت تو حاضره تنش رو در اختیارت ...