اس ام اس عاشقانه زیبا

می خواهمت از جان بیشتر

به این فکرنکنید... که چه روزایی روازدست دادید!!! به این فکرکنید که ... چه روزایی رو نبایدازدست داد!!! ارزش خوشبختی زمانی نمایان می شود که با داشته هایمان احساس خوشبختی کنیم و من امروز را... از دست نخواهم داد! امروز ،یعنی تو یعنی تمام خوشبختیم. و امروز را ... داد خواهم زد ! تا همه بدانند. با تو چقدر خوشبختم . "هیـچ میدانی چرا جــان را نثـــارت می کنـــم؟ تـا یقین ...

بهترین داراییم !!

تنها یک نیرو است که قدرت واقعی دارد و آن نیروی محبت است آدمی که عشق می ورزد دنبال قدرت نمی رود او خود صاحبِ قدرت است اگر کسی را یافتی که در لبخندت، غمت را دید، در سکوتت، حرفهایت را شنید، و در خشمت ، محبت را فهمید ، بدان او ،بهترین دارایی زندگی توست. همسر عزیزم !بهترین دارایی ام ! با یک حس قشنگ می گویم همه آرامش ...

شبها منم و عشق تو و…

یاد تو ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من وی نام تو روشنگر شام و سحر من جز نقش تو نقشی نبود در نظر من شبها منم و عشق تو و چشم تر من وین اشک دمادم که بود پرده در من در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم هر منظره را منظری از روی تو دیدم آرزویت را ...

بنشین تماشایت کنم

اکنون که پیدا کرده ام... عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم بنشینم و بنشانمت آنسان که ...

لمس تن تو شهوت است!

در هم می پیچند و عاشق تر می شوند... خوش به حال باد گونه هایت را لمس می کند و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد! کاش مرا باد می آفریدند تو را برگ درختی خلق می کردند؛ عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟! در هم می پیچند و عاشق تر می شوند... لمس تن تو شهوت است و گناه حتی اگر ...

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم…

مویی به عالمی نفروشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم من رمیده ...

وفادار تو باشم

که باشم! من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من ...