اس ام اس عاشقانه غمگین

وجودم از تمنای تو سرشار است

همین فردا... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه اندیشه ام اندیشه فرداست وجودم از تمنای تو سرشار است زمان در بستر شب خواب و بیدار است هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوش شب را همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند همان جاها که ...

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم…

مویی به عالمی نفروشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم من رمیده ...

وفادار تو باشم

که باشم! من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من ...

در جهت وزش باد یه بوسه فرستادم . . .

امیدوارم تو خونه پماد سوختگی داشته باشی چون برات یه بوسه داغ فرستادم ! * * * * * * * * * * * * * * * به امید نگاهت ایستادن / به روی شانه هایت سر نهادن خوشتر از این آرزویی است / دهان کوچکت را بوسه دادن . . . * * * * * * * * * ...

من و دنیایی از بغض و شانه ای که نیست. . .

یکی از لذت هایی که دیگه نیست این بود که یـه وقتایی که از سرما دستام قرمز میشد تا چشمات بهشون میفتاد میگرفتیشون تو دستات و هــــــا میکردی و میگفتی : باز تو دستکشات یادت رفت دختر ؟ ولی نمیدونستی که من از قصد اونارو ته کیفم قایم میکردم … چه لذتی داشت دیدن نگرانی”تو” برای “من” . . . به یاد قرارهایمان هر روز ...

گلویی نمانده براى فریاد نه اینکه دردى. . .

هیچ چیزبدترازشماره هایی نیست که توگوشیت سیومیمونن فقط برای اینکه اگه یه روزی دوباره تلفنت زنگ خورد،بدونی که نبایدجواب بدی! . . . . . صدا میکنم “تو” را… این “جانى” که میگویى جانم را میگیرد…! نزن این حرف ها را، دل من جنبه ندارد موقعى که نیستى….. دمار از روزگارم در مى آورد . . . . . به سلامتی اونایی که صدتا خاطرخواه دارند… ،
اما دلشون گیره یه بی معرفته . . . . . مهربانی ابتدای ...

بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود . . .

چشمانت پر انوار محبت بر دل آشفته دریا زده ام می تابد و وجودت که نشاط گل سرخ دشت غمه ای من ست و این حس غریبم که پر از خواستن توست! • • • دلت را به هرکسی نسپار این روزها مردم از سپرده بهره میخواهند • • • نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود بر چه دیواری بنویسم ...