جملات عاشقانه برای نامزد

زیباترین احساس

می خواستم بروم از این خاک خسته که تو آمدی می خواستم که دیگر نخندم به دلبریهای این مردم ساده خوب که تو آمدی می خواستم هرگاه که بغض گلویم را گرفت دیگر راحتش نگذارم و سخت گلویش را بفشرم که تو آمدی به هر چه قسم؛ اگر نمی آمدی دیگر شبها را تا صبح بیدار می خواییدم ؛ اگر نمی آمدی فی البداهه گم ...

دنیای منی

  دنیای منی ….. آروم توی قلبم نشستی ای مهربون مرسی که هستی ای جان که چشماتو بجز من رو هرکی خاطر خواته بستی مرسی که هستی من مطمئنم اونی که دل میگه هستی با مهربونیت مرزی که بین قلبمون بودو شکستی مرسی که هستی دنیای منی تو نفس خودمی  دنیای منی همه کس خودمی تو دلیل زنده موندم تو این دنیایی تو بهم بخشیدی یه زندگی رویایی دنیای منی ...

من و تو یعنی ما

من و تو یعنی ما ! یعنی یک عهد ماندن کنار هم تا آخرین نفسهایمان من و تو یعنی همسفر! سفر بی پایان زندگی ! من و تو یعنی هم نفس ! زنده ماندن برای عطر نفسهای هم من و تو یعنی ساختن! لحظات زیبای با هم بودن من و تو یعنی زندگی عاشقانه ماندن در کنار هم ! من و تو یعنی ...

احساس دل

حالا که روز و روزگارمون یکی شد حالا که حرف دلامون یکی شد حالا که آسمون پر ستاره شبامون یکی شد حالا که دست تو دست سمت نگامون یکی شد حالا که تیک تیک قلبامون یکی شد حالا که عطر نفسهامون یکی شد بذار یه چی بهت بگم !! بگم؟!!!! دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم، خانومم!

همیشه باش

در آن سوی نگاهت عشق را یافتم آنگاه با توام آرامم آرامتر از همیشه کلا غم ممنوع ! غصه ممنوع ! سرپا شادیم! وقتی نگاهت را دارم احساس می کنم زندگی رنگ به خود گرفته حال هوایم لطیف! همیشه خوب! در آن سوی نگاهت درگیر ارامشم! همین کافیه ! همین که دارمت! همیشه بمان همیشه کنارم باش تا با تک تک نفسهایت نفس بکشم همیشه باش همیشه باش همیشه باش تا حالم ...

باز می گویم دوستت دارم

چقد خوشحالم در کنار تو ! دیر زمانی بود دلم قدم زدن می خواست آن هم زیر باران آن هم دونفری !!! باران هوای دو نفره ست . چه زیباست ! با تو بودن زیر باران ! چه دلنشین است صدایت که با باران هم خوانی می کند آنگاه که می گویی: دوستت دارم! و من صدای باران را بهانه می کنم می گویم : چه گفتی....؟ آن ...

در قلب تو اوج می گیرم

ساده بگویم آخرین پرنده را رها کردم دلم را با خود برد تا رقم زند تقدیرم را اسمان ،آن آبی بیکران ! پرواز ،پرواز ،پرواز نور را یافت آن افق روشنت را رسید آن لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و آرام نشست بر شانه هایت سپرد دلم را برای رها شدن برای پرواز!برای اوج گرفتن در دوست داشتنهایت حالا او خاکی ترین پرنده ...