جملات نامردی

همسفر نیمه راه !

در راه عشق هیچ کسی یار ما نبود دلبر زیاد بود،ولی بی ریا نبود آن کس که گفت : همسفرت می شوم به مهر تا نیمه راه آمد و تا انتها نبود از او شکایت و گله و تهمت و جفا از من به غیر صبر و سکوت و رضا نبود پیمان گسست و جام شکست و شراب ریخت همراه درد ماندم و ...

بی وفایی!

اتفاق عاشقی انتخاب من نبود او پی نشانه بود اما آن نشانه من نبود قصه ام از آنجا شروع شد که بی هوا آمد بی آنکه بخواهمش! قصه ی زندگی ام آغاز شد ! من در تار عشق عنکبوتی افتادم ! که سیر بود ! نه !جرات پرواز داشتم! نه!جرات مردن !!! او مرا رها نکرد ! رفت پی طعمه دگر ! او فکر نکرد آن پروانه اسیر تار ...

نمی بخشمت

دل من داغی داره اما هیچ کس نمی دونه کاری که تو کردی با من دیگه فراموش شدنی نیست آتیش دلم دیگه خاموش شدنی نیست من از اون روز اول می دونستم بی وفا که یه روزی می رسه می کنی با من جفا این دل شکسته من اینو از اول می دونست که یه روزی عهد تو میذاری به زیر پا حالا قسم به اون دلم به ...

می خواهمت از جان بیشتر

به این فکرنکنید... که چه روزایی روازدست دادید!!! به این فکرکنید که ... چه روزایی رو نبایدازدست داد!!! ارزش خوشبختی زمانی نمایان می شود که با داشته هایمان احساس خوشبختی کنیم و من امروز را... از دست نخواهم داد! امروز ،یعنی تو یعنی تمام خوشبختیم. و امروز را ... داد خواهم زد ! تا همه بدانند. با تو چقدر خوشبختم . "هیـچ میدانی چرا جــان را نثـــارت می کنـــم؟ تـا یقین ...

در قلب تو اوج می گیرم

ساده بگویم آخرین پرنده را رها کردم دلم را با خود برد تا رقم زند تقدیرم را اسمان ،آن آبی بیکران ! پرواز ،پرواز ،پرواز نور را یافت آن افق روشنت را رسید آن لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و آرام نشست بر شانه هایت سپرد دلم را برای رها شدن برای پرواز!برای اوج گرفتن در دوست داشتنهایت حالا او خاکی ترین پرنده ...

خداحافظ ای همه ی حماقت من!

چه سخت است قلب خود را به قبر سپردن !و زنده به گور کردن خاطرات یک عشق پاک را .اینجا جای قلب من نبود ! "دیروز روزی ست که دل سپردم امروز روزی ست که خوب مردم" چه سنگین شده بغض صدایم چه بی رنگ شده برق نگاهم !به سیاهی بختم می نالم ،می نالم،می نالم . "آه! از این غم دل،داد و فریاد هرچه ...

هم آغوشی تمام شده بود…

من ایمان دارم.. هم آغوشی تمام شده بود !! دختر به خانه ی رویاهایش می اندیشید و پسر به مکان بعدی دختر به مردانگی عشقش و پسر به فاحشگی معشوقش دختر به خدای ناظر و پسر به جسم حاضر هر دو یک حس داشتند اما دختر فاحشه شده بود و پسر منطقی !! کاش میفهمیدی اونی که برای به دست آوردن محبت تو حاضره تنش رو در اختیارت ...