جملکس عاشقانه تنهایی

بی وفایی!

اتفاق عاشقی انتخاب من نبود او پی نشانه بود اما آن نشانه من نبود قصه ام از آنجا شروع شد که بی هوا آمد بی آنکه بخواهمش! قصه ی زندگی ام آغاز شد ! من در تار عشق عنکبوتی افتادم ! که سیر بود ! نه !جرات پرواز داشتم! نه!جرات مردن !!! او مرا رها نکرد ! رفت پی طعمه دگر ! او فکر نکرد آن پروانه اسیر تار ...

خداحافظ ای همه ی حماقت من!

چه سخت است قلب خود را به قبر سپردن !و زنده به گور کردن خاطرات یک عشق پاک را .اینجا جای قلب من نبود ! "دیروز روزی ست که دل سپردم امروز روزی ست که خوب مردم" چه سنگین شده بغض صدایم چه بی رنگ شده برق نگاهم !به سیاهی بختم می نالم ،می نالم،می نالم . "آه! از این غم دل،داد و فریاد هرچه ...

سقوط‌ همیــــــــــــــشه دردناک است . . .

چطور از خداوند معجزه میخواهی ؟؟؟ به خودت نـــــگاه کن … معجزه یعنی چشمــــهایت ! . . . بس کن چقدر خیره به امواج می شوی ؟ دریا که مثل چشم تو زیبا نمی شود !!! . . . . نمیدانم تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم یا نفسم را به اندازه ی تو ؟ نمیدانم چون تو را دوست دارم نفس میکشم یا نفس میکشم که تو را دوست بدارم ...

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمهاست. . .

من پذیرفتم شكست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم كه عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت كنم با فراموشی هم آغوشت كنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتراز ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را . .. . بگذار نفسهایم در آرزوی دیدار تو به شماره ...

به سقف آسمان سنجاق میکنم حال که ای . ..

تورو دوست دارم مثل حس نجیب خاک غریب تورو دوست دارم مثل عطر شکوفه های سیب تورو دوست دارم عجیب تورو دوست دارم زیاد چطور پس دلت میاد منو تنها بزاری تورو دوست دارم مثل لحظه ی خواب ستاره ها تورو دوست دارم مثل حس غروب دوباره ها تورو دوست دارم عجیب تورو دوست دارم زیاد. . . . قطار می رود….تو می روی….. تمام ایستگاه می رود………… و ...

خوش به حال اونی که دستای تو رو. . . .

ایــنجـــــا من،… کــــــسی را مینویسم و گه گاه خودم را که همه او شد و ماند و خواهد بود من عشق را خواهم نوشت… آری خواهم نوشت . . . آروم آروم به نبودنت عادت میکنم… چون هیچوقت داشتنت رو تجربه نکردم…. دیگه به داشتن چشمهای پر از حسرتم عادت کردم … سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهایی انقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی… نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم. دیگه بی هوا خندیدن رو یاد ...

و اما بـــاز در پایان حـــرفهایم. . .

من را ببین! نگاهم را بخوان… می دانم! به دلم افتاده… من را ، از هر طرف که بخوانی ام! نامم بن بستیس، بر دیواری بلند من ، سالهاست دل بسته ام به طنابی، که هروز لباس عشق، نم چشمانش خیس میکند! و بر حیات خانه ی ، حیاط زندگی اش پهن می کند! به فال نیک گیرم… برایـم، به دروغ پایت را میکشی وسط ، تمام بازی های کودکانه… معـرکه میگیری و چه کودکـانه، هربار بیشتــر بـاور میکنـم ، لباسهای ...