اس ام اس انتظار

ناز چشم تو!

آنقدر محو... گفته بودی: که چرا محو تماشای منی؟ آنقدر محو، که حتی مژه بر هم نزنی! مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدرِ مژه بر هم زدنی! "از دل نرود هر آنکه از دیده برفت"

“از دل نرود هر آنکه از دیده برفت”

تو ای رفته سفر... تا تو رفتی همه گفتند: "که از دل برود هر آنکه از دیده برفت" وبه ناباوری غصه من خندیدند وکنون آه...تو ای رفته سفر که در این کلبه خاموش هنوز یادگار تو بجاست کاش یک لحظه سرود شب غمگین مرا میخواندی که چه ها بر من آزرده گذشت وبدانی که: "از دل نرود هر آنکه از دیده برفت" جانم به لب رسید،پس کی می آیی!

لبانت را به نوازش لب های عاشق من بسپار…

گوش کن در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرۀ ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ شعر فروغ فرخزاد یاد ما را با خود خواهد برد من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که ...

جای تو خالیست…

نهانخانۀ قلبم صبح است دمی‌ با می‌ گلرنگ زنیم وین شیشه نام و ننگ بر سنگ زنیم دست از امل دراز خود باز کشیم در زلف دراز و دامن چنگ زنیم Morning is here; let's finish the wine Let's dash our bottle of shame against a rock Let's leave our far- fetched dreams behind To finger long tresses, and the strings of the lyre در نهانخانۀ قلبم جای تو ...

وجودم از تمنای تو سرشار است

همین فردا... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه اندیشه ام اندیشه فرداست وجودم از تمنای تو سرشار است زمان در بستر شب خواب و بیدار است هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوش شب را همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند همان جاها که ...

بنشین تماشایت کنم

اکنون که پیدا کرده ام... عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم بنشینم و بنشانمت آنسان که ...

چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست!

چاره جز آنکه هیچ جز یاد تو رویای دلاویزم نیست هیچ جز نام تو حرف طرب انگیزم نیست عشق می ورزم و می سوزم و فریادم نه دوست می دارم و می خواهم و پرهیزم نیست نور می بینم و می رویم و می بالم شاد شاخه میگسترم و بیم ز پاییزم نیست تا به گیتی دل از مهر لبریزم هست کار با هستی از دغدغه لبریزم نیست بخت ...