اس ام اس بیقراری

“عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت”

فریب روزگار... بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت "شادمانی بود و من بودم، تو بودی، عشق بود" "عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت" نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گریخت مرغ رنگین بال عشق ما ر‌ه صحرا گرفت بوسه‌های آتشین بر روی لبهامان فسرد آشنائی‌های ما رنگ جداییها ...

فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه…

می رود امــا نـمی میـرد! آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد … امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای … به بعضیام باید گفت:من چشم میذارم تو فقط گمشو!

“از دل نرود هر آنکه از دیده برفت”

تو ای رفته سفر... تا تو رفتی همه گفتند: "که از دل برود هر آنکه از دیده برفت" وبه ناباوری غصه من خندیدند وکنون آه...تو ای رفته سفر که در این کلبه خاموش هنوز یادگار تو بجاست کاش یک لحظه سرود شب غمگین مرا میخواندی که چه ها بر من آزرده گذشت وبدانی که: "از دل نرود هر آنکه از دیده برفت" جانم به لب رسید،پس کی می آیی!

از ته دل دوستت دارم تا آخر خط…

شباهت بین عشق و جریان برق... Love and electricity are one in the same, my dear. If you do not feel the jolt in your soul every time a kiss is shared, a whisper is spoken, a touch is felt, then you are not really in love at all. عشق و جریان برق شبیه هم هستند عزیزم اگر وقتی که می بوسی یا کلمات عاشقانه ...

دلم را که باد نیاورده بود…

سخته... گفتند فراموشت کنم اما به یاد آوردنت هر روز درد آورترین شکل فراموشیست …! چه سخته دلتنگ صدایی باشی که…. بهش قول دادی هیچوقت مزاحمش نشی..! سخته … واسه خوشبخت شدن کسی دعا کنی که یه روز واسه خوشبخت کردنت قسم میخورد …! آمدنت را حیران بنگرم یا رفتنت را مات بمانم باد آورده را باد می برد قبول دلم را که باد نیاورده بود… نگاه تو تلخ ، ...

وجودم از تمنای تو سرشار است

همین فردا... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه اندیشه ام اندیشه فرداست وجودم از تمنای تو سرشار است زمان در بستر شب خواب و بیدار است هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوش شب را همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند همان جاها که ...

بمیر ای دل که مرگت زندگانی است…

صاحب درد... دلا شب ها نمی نالی به زاری سر راحت به بالین می گذاری تو صاحب درد بودی ناله سر کن خبر از درد بیدردی نداری بنال ای دل که رنجت شادمانی است بمیر ای دل که مرگت زندگانی است میاد آندم که چنگ نغمه سازت ز دردی بر نیانگیزد نوایی میاد آندم که عود تار و پودت نسوزد در هوای آشنایی دلی خواهم که از او درد خیزد بسوزد عشق ...