با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

داستان

تاجر و فقیر

شخصی را قرض بسیار آمده بود. تاجری کریم را در بازار به او نشان دادند که احسان می کند آن شخص، تاجر سخاوتمند را در بازار یافت و دید که به معامله مشغول است و بر سر ریالی چانه می زند،آن صحنه را دید پشیمان شد و بازگشت. تو را که این همه گفت وگوی است بر دَرمی، چگونه از تو توقع کند ...

هر راست نشاید گفت !

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت: به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید. وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد. پادشاه گفت: ...

وزیر و چوپان!!!

چوپانى به مقام وزارت رسید. هر روز بامداد بر مى خاست و کلید بر مى داشت و درب خانه پیشین خود باز مى کرد و ساعتى را در خانه چوپانى خود مى گذراند. سپس از آنجا بیرون مى آمد و به نزد امیر مى رفت. شاه را خبر دادند که وزیر هر روز صبح به خلوتى مى رود و هیچ کس ...

هیزم شکن !

هیزم شکن پیری از سختی روزگار وکهولت ، پشتش خمیده شده بود.مشغول جمع کردن هیزم از جنگل بود. آن قدر خسته ونا امید شده بود که دسته هیزم را به زمین گذاشت وفریاد زد: دیگر تحمل این زندگی را ندارم،کاش همین الان مرگ به سراغم می آمد ومرا با خود می برد.همین که این حرف از دهانش خارج شد، مرگ ...

به حق قضاوت کنیم !

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود؛ پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را ...

معرفی کتاب:دید و بازدید

کتاب دید و بازدید نویسنده :جلال آل احمد تعداد صفحات:177 ناشر: امیر کبیر توضیحاتی از کتاب: داستان کوتاه دید و بازدید عید شرحی از دید و بازدید های یک جوان در عید نوروز است که ماجرهایی جالب برای او اتفاق می افتد… این کتاب گویشی خودمانی و متنی ساده دارد که خواننده را تا آخر به دنبال خود می کشاند. «مطالعه یک فرهنگ است پس ...

معرفی کتاب: آن مرد با بهار آمد

"آن مرد با بهار آمد" نویسنده :نصرالله احمدی موضوع : داستان نوبت و سال چاپ : اول1391/شمارگان 3000 ویراستار :حبیب الله حسینی امیرآبادی صفحه آرا :اطلس دهقانی طرح جلد : علی رضا اخوان کاظمی قیمت: 5000 تومان "...آهسته لای در باز کرد .نیمه ی صورت را از در برد بیرون . کوچه در باد سرد پاییزی می لرزید و تاریکی یکدست بود .چیزی در آن تکان نمی ...

خداحافظ ای همه ی حماقت من!

چه سخت است قلب خود را به قبر سپردن !و زنده به گور کردن خاطرات یک عشق پاک را .اینجا جای قلب من نبود ! "دیروز روزی ست که دل سپردم امروز روزی ست که خوب مردم" چه سنگین شده بغض صدایم چه بی رنگ شده برق نگاهم !به سیاهی بختم می نالم ،می نالم،می نالم . "آه! از این غم دل،داد و فریاد هرچه ...

داستان عاشقانه خیلی غمگین و گریه دار

و دخترک با چشمان گریان گفت... ناگهان متوجه شدم در خانه باز مانده است. من خيلي سريع بيرون آمدم و پا به فرار گذاشتم. هوا خيلي تاريک بود و مي ترسيدم جايي بروم. براي همين هم جلوي يک مغازه شيريني فروشي نشستم و از ترس و وحشت گريه مي کردم که ماشين پليس را ديدم و از ماموران کمک خواستم. خراسان نوشت: ...

اما مجنون بلند شد،رفت تا لیلی اش را بسازد…

لیلی می دانست که مجنون نیامدنی است اما...  خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد. سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود. لیلی ...