با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

داستان جالب

داستان شاخه گل خشکیده

شاخه گل خشکیده عشق     زیبای شاخه گل خشکیده ،یکی از بینظیر ترین داستانهای عاشقانه میباشد، پیشنهاد میشود این داستان را بخوانید و از آن لذت ببرید!   ” قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …   این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها ...

داستان فاصله نزدیک (جدید)

فاصله ی نزدیک مجله را از توی کیفم بر می دارم و ورق می زنم . مینا درس می خواند ، ولی میدانم سرش درد می کند برای شیطنت .سرش راعین زیر دریایی از توی کتابش بالا می آورد. با دیدن مجله یکدفعه مثل برق آن را از دستم می گیرد . چشمهای سیاهش گشاد می شود :« ا ... خانم ...

مرد ثروتمندی همراه دخترش…!!!

مجموعه : داستان مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیواناآورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است.شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟ مرد ثروتمند پاسخ داد: این پسر شیفته‌ی دخترم است و برای ازدواج با او خودش را عاشقو دلداده نشان داده ...

داستان دخترک در درس جبر…..!!!!

مجموعه : داستان دخترک که از درس جبر نمره نیاورده بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بود پیش مادرش رفت و گفت: “همش اتفاق های بد می افته!” مادر که در حال کیک پختن بود از او پرسید که آیا کیک دوست دارد؟ و دخترک جواب داد: “البته! من عاشق دست پخت شما هستم.” مادر مقداری روغن مخصوص شیرینی پزی به ...

داستان جالب دنیای مجازی

داستان جالب دنیای مجازی كى ميگه اينجا دنياى مجازيه...دنياى مجازى اون بيرونه..كه همه بانقابن.. همه تو قيافن... دنياى واقعى اينجاس..همه بى ريا و خاكى.. كسى زخماشو نميپوشونه..كسى اشكاشو پاك نميكنه..كسى بغضاشو قورت نميده.. كسى بخاطر چهرش تحقير نميشه.... اينجا فرق نميكنه باگرونترين گوشى و تبلت باشى يا ارزونترين و قديميترين. اينجا فرق نميكنه ماشين دارى يا نه.. اينجا مملو از حرفاى نگفتس... اينجا پراز حرفاى آموزنده و زيباس..حرفايى كه ...

داستان رفاقت…

داستان رفاقت...داستان در مورد رفاقت دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود. سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را ...

عشق حقیقی….

مجموعه : عشق پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود. .نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي ...

داستان کودک فداکار….

مجموعه داستان سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد. ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بودکه او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بودو هنوز نیاز به مراقبت ...

داستان زیبا …

مجموعه:داستان بهلول آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. ...

دیوانه و عاشقی…

مجموعه:داستان عاشقانه... بز دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟ دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را… گفتند : عشقت کیست؟ گفت:عشقی ندارم! خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟ گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ، وعدهسرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ، میپرستمش ، بی وفایی ...