داستان در مورد مرد ها

پیرمردی تنها…..!!!!

مجموعه داستان پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم ...

داستان عاشقانه مردانگی

داستان عاشقانه مردانگی داستان میدانی ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﯾﮏ ﺯﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺩﺭ ﯾﮏ ﮐﻼﻡ : " ﺍﻣﻨﯿﺖ " ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻣﺤﮑﻢ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻦ ... ﺑﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ... ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ... ﺍﻣﻨﯿﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ... ﺻﻮﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﻮﺳﺪ ... ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻧﺎﺏ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺑﺪﺍﻧﺪ ... ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ...

به چه مردی میگن مرد…

به چه مردی میگن مرد... بهترین مردان را بشناسید به این میگن مرد... اون مردایـــــــی که با یـــه نــــه گفتنشون میفهمـــــی که دیگــــه نبایــــــد اصـــــرار کنــی اونــــی که قبل از مهمونــــــی بایــــد لباستـــــو نشـــــون بــــــدی تا تاییـــــدش کنــــــه اونـــی که وقتی بهتــــ اخـــــــم میکنه باید شالتــــــــو بکشـــــی جلــــــــو اونـــــی که وقتــــــی میخــــــــوای از پیشش بــــری دست میکشه رو لبتـــــ و میگـــــــــه کمـــــــرنگ کــــــن اون رژتـــــــو اونــــــــــی که وقتــــــــی تــوی یه جمعید از بغلتــــ تکـــــــون نمیخــــوره اونـــــی که تـــــوی سرمــــــــا یـــــــخ میـــــــزنــــــــه  ولی وایمیسه ســـــــر کوچــــه تا تـــــو بــــری توی خونـــــــــه اونـــی که اگه بخوای اشتباه کنـــی پیش خـــــودت میگــــــی اگه بفهمـــــــــه میکشتم اونی که خنــــــــده و شیطونیــــــــــاش فقط و ...

داستان عاشقانه گل خشکیده……

مجموعه:داستان احساسی . عاشقانه .گل خشکیده قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ... این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .... چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ...

روزی مردی خواب عجیبی….

داستان آموزنده تقدیم به دوستان عزیز. روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند ، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از ...

داستان غمگین : مادر مهربان

داستان غمگین : مادر مهربان ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك.پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود ...

مرد وفادار

مرد وفادار روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی‌تفاوت شده است و او می‌ترسد که نکند مرد زندگی‌اش دلش را به دیگری سپرده باشد. شیوانا از زن پرسید: “آیا مرد نگران سلامتی او و بچه‌هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می‌کند؟!”  زن پاسخ ...