با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

داستان عاشقانه در مورد زن و مرد

داستان شاخه گل خشکیده

شاخه گل خشکیده عشق     زیبای شاخه گل خشکیده ،یکی از بینظیر ترین داستانهای عاشقانه میباشد، پیشنهاد میشود این داستان را بخوانید و از آن لذت ببرید!   ” قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …   این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها ...

داستان عشق دخترک…!

مجموعه : داستان عاشقانه دو ماه میشد که با یه پسر نامزد بودم منو تو پـارک دیده بود دیدم یکی داره نگام میکنه اهمیت ندادم . دیدم میاد دوروبرم و خیلی نگام میکنه و میخنده خلاصه من اهمیت ندادم و رفتم پیش خونوادم نشستم خلاصه من اهمیت ندادم و رفتم پیش خونوادم نشستم موقع رفتم به خونه با موتور تریل انداخت دنبال ماشینمون و دنبالمون تا خونمون اومد ...

داستان عاشقانه حتما بخون…

مجموعه : داستان عاشقانه چرا دیگه جوابمو نمیدی؟ اینقدر ازم بدت میومد؟ ما که باهم خوب بودیم یهو چی شد! لااقل دلیلش رو بهم بگو یعنی اون گوشه های دلت هم هیچ جایی واسه من نیست؟ هیچی نمیخوای بگی؟ دلم خیلی تنگ شده برات بدون تو زندگیم هیچ معنی و مفهومی ندارههمش به یه نقطه خیره میشم و به تو فکر میکنمتو رو خدا یه چیزی ...

روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد.!

مجموعه : داستان عاشقانه روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی‌تفاوت شده است و او می‌ترسد که نکند مرد زندگی‌اش دلش را به دیگری سپرده باشد. شیوانا از زن پرسید “آیا مرد نگران سلامتی او و بچه‌هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می‌کند؟ !” زن پاسخ داد ... “آری، در رفع ...

داستان عاشقانه اولش خوب بود…

داستان عاشقانه اولش خوب بود...داستان عشق و عاشقی و خیانت اولش خوب بود دوستم داشت،عاشقم بود،اگه قهر میکردمــــــ میمرد قراربودمال هم شیــــــم تا..... تازمانی که توپیدات شد هـــــــــــــــــه دوست اجتماعی کم کم ازم دورش کردی دیگه حواسش بهـــــــــــم نبود یه روزگفتم میرمــــــــــــــ گفتم کجا؟گفت ازپیش تو هیچ نگفت فهمیدم نبایدبمونم رفتم گذشـــــــــــــــت یه روز بادوست اجتماعیش یعنی تودیدمش نه سوختمـ نه باختمـ توآشغالی رو داری میخوری که من تُــــــــــــــــف کردمـ امابدون اونکه"نفسش:رو ول کرد روزی نفس مصنوعیشو هم ول ...

عشق حقیقی….

مجموعه : عشق پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود. .نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي ...

داستان یک شیرینی فروش….

مجموعه داستان در اوزاکا، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت. مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود. صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است. یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد ...

داستان عاشقانه فداکاری…

مجموعه :داستان عاشقانه ... مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم ...

داستان عاشقانه دخترک شانزده ساله …..

مجموعه : داستان عاشقانه دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در ...

داستان عاشقانه گل خشکیده……

مجموعه:داستان احساسی . عاشقانه .گل خشکیده قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ... این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .... چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ...