با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

داستان پند اموز

Emotion lasting with a feeling

Send us your memories and so then edit, recreating the feel of a site, to be displayed your own name for many years, the memories will be recorded for you. Stay tuned to us on the site with a memorable experience Sure, reading these memories is nice and nice for you in the years to come. So with a feeling, make a lasting ...

با یک احساس ،احساس ماندگار بساز !

انسان تا زمانی که در بحبوبه ی کاری است توجه چندانی به وقایع و حالات خود ندارد ،اما با گذشت زمان از به یاد آوردن خاطرات خود لذت می برد و شاید بعد افسوس می خورد که چرا این کار نکردم و آن کار نکردم. خاطرات اینجا ،حتی ظریف ترین نکته ها ،برای مدتها بعد جالب باشد .مطالب خود را بنویسید ...

تاجر و فقیر

شخصی را قرض بسیار آمده بود. تاجری کریم را در بازار به او نشان دادند که احسان می کند آن شخص، تاجر سخاوتمند را در بازار یافت و دید که به معامله مشغول است و بر سر ریالی چانه می زند،آن صحنه را دید پشیمان شد و بازگشت. تو را که این همه گفت وگوی است بر دَرمی، چگونه از تو توقع کند ...

هر راست نشاید گفت !

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت: به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید. وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد. پادشاه گفت: ...

وزیر و چوپان!!!

چوپانى به مقام وزارت رسید. هر روز بامداد بر مى خاست و کلید بر مى داشت و درب خانه پیشین خود باز مى کرد و ساعتى را در خانه چوپانى خود مى گذراند. سپس از آنجا بیرون مى آمد و به نزد امیر مى رفت. شاه را خبر دادند که وزیر هر روز صبح به خلوتى مى رود و هیچ کس ...

هیزم شکن !

هیزم شکن پیری از سختی روزگار وکهولت ، پشتش خمیده شده بود.مشغول جمع کردن هیزم از جنگل بود. آن قدر خسته ونا امید شده بود که دسته هیزم را به زمین گذاشت وفریاد زد: دیگر تحمل این زندگی را ندارم،کاش همین الان مرگ به سراغم می آمد ومرا با خود می برد.همین که این حرف از دهانش خارج شد، مرگ ...

به حق قضاوت کنیم !

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود؛ پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را ...

معرفی کتاب:دید و بازدید

کتاب دید و بازدید نویسنده :جلال آل احمد تعداد صفحات:177 ناشر: امیر کبیر توضیحاتی از کتاب: داستان کوتاه دید و بازدید عید شرحی از دید و بازدید های یک جوان در عید نوروز است که ماجرهایی جالب برای او اتفاق می افتد… این کتاب گویشی خودمانی و متنی ساده دارد که خواننده را تا آخر به دنبال خود می کشاند. «مطالعه یک فرهنگ است پس ...

داستان شاخه گل خشکیده

شاخه گل خشکیده عشق     زیبای شاخه گل خشکیده ،یکی از بینظیر ترین داستانهای عاشقانه میباشد، پیشنهاد میشود این داستان را بخوانید و از آن لذت ببرید!   ” قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …   این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها ...

عشق حقیقی….

مجموعه : عشق پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود. .نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي ...