دلنوشته تنهایی

بی وفایی!

اتفاق عاشقی انتخاب من نبود او پی نشانه بود اما آن نشانه من نبود قصه ام از آنجا شروع شد که بی هوا آمد بی آنکه بخواهمش! قصه ی زندگی ام آغاز شد ! من در تار عشق عنکبوتی افتادم ! که سیر بود ! نه !جرات پرواز داشتم! نه!جرات مردن !!! او مرا رها نکرد ! رفت پی طعمه دگر ! او فکر نکرد آن پروانه اسیر تار ...

هیچ کس درکم نکرد جز خدا

 اشک دوباره در دلم درد شدی تا دیده ی من رسیدی و سرد شدی   از کودکی ام هر آن زمان خواستمت گفتند دگر گریه نکن مرد شدی تنها خدا فهمید چه بر من گذشت زمانی که در اوج تنهایی در گوشه ای کز کرده بودم... همه مرا دیدن و فقط گفتند...  حتما با کسی دعوایش شده...  حتما کسی به او توهین کرده... اما هیچ کس ...

احساس آرامش

خدایا شکرت حالم خوب است......... دیگرسردرهواوبلاتکلیف نیستم......... روزگاربه تنهایی نمیگذره......... و ازساعت به خاطردیرگذشتنش شاکی نیستم.......... مخاطب خاص دارم ......... از تنهایی خداحافظی کرده ام......... من او را دارم....... او یعنی تمام دلخوشی من از این دنیا.......... خدایا بخاطر همچی شکر بخاطر این لحظه ی قشنگ که   بعد از کلی صبر  کنار همسرم آرام گرفتم  خدایا الان تو این لحظه ازت خالصانه می خوام همه را خوشبخت ...

دلم فقط تو را می خواهد

امروز آسمان دلم ابریست همه گویند چقد زود همه چی دیر می شود دلم دیر شدن نمی خواهد ! همه گویند: زمان در گذرست دلم گذر زمان نمی خواهد ! همه گویند: این نیز بگذرد ! دلم این را هم نمی خواهد دلم فقط تو را می خواهد که نیستی !!! دلی را زیر پا گذاشتی که قبل تو شکستگی داشت حال من عاشق به کی ...

زندگی جاریست !

تنهایی ! سکوت! یک،شهر! یک خیابان ! حس قدم زدن آنهم تو دل شب! فکر میره اونجایی که باید بره ! قدم زدن خوبه !ولی نه واسه کسایی که دلشون آشوب است! دل بهونه گیر من جاش کجاست ؟ کنج خانه !!یا تنهایی خیابان چقد امشب دلم بهونه داره !! نگاهم به تابلو مغازه افتاد اب سیب ! طعم زندگی را بخاطرم آورد ! اری زندگی جاریست! زندگی جاریست !

پنجشنبه آخرسال

پنجشنبه ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺪﺍﺭﻣﺸﺎﻥ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ … ﭘﻨﭽﺸﻨﺒﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻭ ﺑﻮﯼ ﺣﻠﻮﺍﯼ ﺧﯿﺮﺍﺕ … ﯾﺍﺩ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺭﻓﺘﻪ … ﻃﻌﻢ ﺗﻠﺦ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﻓﻮﺭﯼ … ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻻﮐﺮﺩﺍﺭ … ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻭ ﭘﺮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻫﺪﻑ … ﻏﺮﺑﺖ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭ ﺣﻠﻖ ﺁﻭﯾﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻩ ﺍﺯ ﺗﯿﺮ ...

خداحافظ ای همه ی حماقت من!

چه سخت است قلب خود را به قبر سپردن !و زنده به گور کردن خاطرات یک عشق پاک را .اینجا جای قلب من نبود ! "دیروز روزی ست که دل سپردم امروز روزی ست که خوب مردم" چه سنگین شده بغض صدایم چه بی رنگ شده برق نگاهم !به سیاهی بختم می نالم ،می نالم،می نالم . "آه! از این غم دل،داد و فریاد هرچه ...