دلنوشته عاشقانه

احساس دل

حالا که روز و روزگارمون یکی شد حالا که حرف دلامون یکی شد حالا که آسمون پر ستاره شبامون یکی شد حالا که دست تو دست سمت نگامون یکی شد حالا که تیک تیک قلبامون یکی شد حالا که عطر نفسهامون یکی شد بذار یه چی بهت بگم !! بگم؟!!!! دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم، خانومم!

دلم فقط تو را می خواهد

امروز آسمان دلم ابریست همه گویند چقد زود همه چی دیر می شود دلم دیر شدن نمی خواهد ! همه گویند: زمان در گذرست دلم گذر زمان نمی خواهد ! همه گویند: این نیز بگذرد ! دلم این را هم نمی خواهد دلم فقط تو را می خواهد که نیستی !!! دلی را زیر پا گذاشتی که قبل تو شکستگی داشت حال من عاشق به کی ...

خدایا داده هایت را شکر!

خدای مهربانم...... دلم را به تو سپردم از عمق جانم تا بزدایی هر چه حائل است بین من و خودت.... هر چه مرا دور میکند ز تو.... همه آنچه از منیت و نواقصم در من هست... و برهاندیم از غم ! و مرا رها سازی از بند هر چه غیر خوبی و نیکی در وجودم هست.... خدای مهربانم ... امروز را دیدم و فهمیدم صدایم را شنیدی ...

در قلب تو اوج می گیرم

ساده بگویم آخرین پرنده را رها کردم دلم را با خود برد تا رقم زند تقدیرم را اسمان ،آن آبی بیکران ! پرواز ،پرواز ،پرواز نور را یافت آن افق روشنت را رسید آن لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و آرام نشست بر شانه هایت سپرد دلم را برای رها شدن برای پرواز!برای اوج گرفتن در دوست داشتنهایت حالا او خاکی ترین پرنده ...

قطار می رود !

دیر زمانی نیست که منتظرم !! نه منتظر برگشت ! گویند: "اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است" به نظرت کفاره صد گناه چیست!!! واقعا نمی دانم ! منتظرم !! قطار میرود  تو میروی  تمام ایستگاه میرود  و من چقدر ساده ام  که سالهای سال  در انتظار تو  کنار این قطار ایستاده ام  و همچنان  به نرده های ایستگاه رفته  تکیه داده ام.

خداحافظ ای همه ی حماقت من!

چه سخت است قلب خود را به قبر سپردن !و زنده به گور کردن خاطرات یک عشق پاک را .اینجا جای قلب من نبود ! "دیروز روزی ست که دل سپردم امروز روزی ست که خوب مردم" چه سنگین شده بغض صدایم چه بی رنگ شده برق نگاهم !به سیاهی بختم می نالم ،می نالم،می نالم . "آه! از این غم دل،داد و فریاد هرچه ...

راحت ازم گذشتی و رفتی پی عشق جدیدت!

منو به چه کسی فروختی و ازم رد شدی فکر میکنی با رفتنت همه چی آروم میشه ؟ فقط خودت آروم میشی فقط خودت ! با عشق جدیدت برات تکراری شده بودم ، دست منو گرفتی ، حق نداشتی دست کسی دیگه رو بگیری اگه برای تو راحته ! برای من قابل تصور هم نیست که دستای کسی دیگه رو بگیرم میترسم که اینقدر ساده از ادما بگذری که ...