با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

دلنوشته عاشقانه

راحت ازم گذشتی و رفتی پی عشق جدیدت!

منو به چه کسی فروختی و ازم رد شدی فکر میکنی با رفتنت همه چی آروم میشه ؟ فقط خودت آروم میشی فقط خودت ! با عشق جدیدت برات تکراری شده بودم ، دست منو گرفتی ، حق نداشتی دست کسی دیگه رو بگیری اگه برای تو راحته ! برای من قابل تصور هم نیست که دستای کسی دیگه رو بگیرم میترسم که اینقدر ساده از ادما بگذری که ...

خانه اما بی عشق،جای خندیدن نیست،جای ماندن هم نیست!

بايد از كوچه گذشت خانه ات زيباست نقش هايت همه سحرانگيز است پرده هايت همه از جنس حرير خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست جاي ماندن هم نيست بايد از كوچه گذشت به خيابان پيوست و تكاپوي كنان عشق را بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد عشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست ***** تن تماميت زيبايي پيراهن نيست مهرباني با تن، مثل يك جامه بهم نزديكند و اگر ...

سخت است است می نوش کسی دیگر بود . . .

پدربزرگ «مجنون» عزیز نیز «لیلی» پدر همیشه «خسرو» و مادرم، عروس خانه، «شیرین» چرا، چرا نباید كه عاشق تو باشم؟ زندگی با همه وسعت خویش مخمل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن نیست اظطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست زندگی کوشش و راهی شدن است زندگی جوشش و جاری شدن است ازتما شاگه آغاز حیات تا ...

دل بیتاب من با دیدنت آرام می گیرد . . .

همیشه با بدست آوردن اون كسی كه دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی ، گاهی وقتا لازم هست كه ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ، همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میكنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی كردن ، پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مكن و مگذار این زمین پست ...

نامنظمی از آهن و سنگ و آجر و شیشه. . . .

اول : در یكی از محله‌های مركزی شهر پاریس، دیواری وسیع جا خوش كرده است كه سرامیك‌هایی لاجوردی تنش را پوشانده‌اند و روی آن با 300 زبان زنده دنیا بیش از هزار بار به رنگی سپید نوشته شده است: «دوستت دارم» سهم ما ایرانی‌ها هم، دو تا از آن دوستت دارم‌هاست كه یكی از آنها بالای دیوار قرار گرفته است و ...

هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی. . . .

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست ای جان من ...

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته . . .

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد ...

من به بازار محبت بروم فردا صبح. ..

یاد من باشد فردا دم صبح به نسیم از سر صدق’ سلامی بدهم و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش’ نگردد فردا زندگی شیرین است’ زندگی باید کرد گرچه دیر است ولی کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم’ در دل لحظه را در یابم من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی خودم/ عرضه کنم یک بغل عشق از آنجا ...

دَرد نوشتـــه هایم را عاشقــــانه هایی کنـــــم. . .

قطــــه ی ِ عشـــــــق گُـــــــــــــــم شــده بــودم در سَـرابی که از احســــاس بـرای او ســـاخته بــودم غوطـــــــــــــــــه وَر بــودم آن قــــــدر که ســـــال ها گذشـــت فصـــل ها آمدنــد و رفتنـــد و لحظــــه ها سپــــــــــــــــری شـد بــی آن که لحظــــه ای یـــــــــــادی از خــــود کنم عمـــرم گذشـــت … با ثانیــــــــــــــــــه هایی مملــو از تنهـــــایی و دلتنگـــــی و یادگــــــــــــارش چروکــــــــــــ هایی بـَـر پیشـــانی و زخـــــــــم هایی بَـر دل ...

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم. . ..

یاد من باشد فردا دم صبح به نسیم از سر صدق’ سلامی بدهم و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش’ نگردد فردا زندگی شیرین است’ زندگی باید کرد گرچه دیر است ولی کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم’ در دل لحظه را در یابم من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی خودم/ عرضه کنم یک بغل عشق از آنجا ...