شعر عاشقانه

من و سازم

من و سازم دو تا همدم قدیمی توی رنج و توی لذت توی هر لحظه و ساعت یه بغل فریاده توی پرده پرده های سازم پر ناله پر آهه میون گرمی آوازم کیه که منو توی ذرات وجودش بشکنه غم من حجم کمی نیست مثل قلب خسته من انگاری قلب کسی نیست توی دنیای دورویی توی دریای ریا غیر سازم واسه من دیگه هیچ یار و کسی نیست . "رامین کریمی"

اسیری

پرواز قناری های غمگین پشت میله های زندون تن زدن واسه رهایی به درا و دیوار مون چه صفایی داره؟ تو که از گلهای غمگین تو گلدون واسه من حرف می زنی دیدن رنج اسیری لطافت توی پنجه های بی رحم زمین چه صفائی داره ؟ "رامین کریمی"

بهار پائیز است

رفتم با بهار شکوفه کنم رفتم با باران بگریم با دریا بخروشم با باد بوزم بدوم رفتم با رود ببرم هر چه پلیدی است رفتم با صحرا پاک بمانم خدا عشق است عشق شوق است شوق غریب است غریب تنهاست دیدم دنیا پراست زندگی هجوم است محبت کم است عشق پنهان است گفته تلخ است شنیدم باد می توفد ابر غران است شنیدم هیاهوی آدم بغض سنگین ابر گریه تلخ حقیقت احتراق خورشید اشک مهتاب رفتم با ...

فال حافظ روزانه

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود ای معبر مژده‌ای فرما که دوشم ...

دوباره احساس زندگی

یه عمره منتظر نشستم دست گرمتو بذار تو دستم پا به پای میام هرجا که خواستی من گوهر یک دانه پرستم چرخ می چرخه و شب نمی مونه چی میشه فردا کسی چه می دونه؟ من می خوام دریچه رو به سوی گل باز کنم دوباره بهار زندگی رو آغاز کنم کی میگه فصل زمستون شوق پروازی نیست می خوام عاشق باشم و دوباره پرواز کنم چرخ می چرخه و ...

فال حافظ روزانه

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز ...

همسفر نیمه راه !

در راه عشق هیچ کسی یار ما نبود دلبر زیاد بود،ولی بی ریا نبود آن کس که گفت : همسفرت می شوم به مهر تا نیمه راه آمد و تا انتها نبود از او شکایت و گله و تهمت و جفا از من به غیر صبر و سکوت و رضا نبود پیمان گسست و جام شکست و شراب ریخت همراه درد ماندم و ...