با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

شعر عاشقانه

همسفر نیمه راه !

در راه عشق هیچ کسی یار ما نبود دلبر زیاد بود،ولی بی ریا نبود آن کس که گفت : همسفرت می شوم به مهر تا نیمه راه آمد و تا انتها نبود از او شکایت و گله و تهمت و جفا از من به غیر صبر و سکوت و رضا نبود پیمان گسست و جام شکست و شراب ریخت همراه درد ماندم و ...

دل عاشق شدنم نیست!

چندی است که دیگر دل عاشق شدنم نیست میل به گل باغ و هوای چمنم نیست گویند که شیرین همه جا هست ، چه حاصل امروز که شوریدگی کوه کنم نیست. گر بخت بود کشتن من کار نسیمی است چون شمع ،دگر حوصله ی سوختنم نیست همپای جنون گر به دل شهر بگردم شادم که به جز سنگ ،کسی راهزنم نیست از ...

فال حافظ

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش صوفی ز کنج صومعه با پای خم نشست تا دید محتسب که سبو می‌کشد به دوش احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشان کردم سؤال صبحدم از پیر می فروش گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمی درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش ساقی بهار می‌رسد و وجه می‌نماند فکری بکن که ...

برگرد به خاطره ها

نه رسمش آن نبود و این نیست وقتی که زندگیمو سوزوندی رفتی حتی یکم دلت نسوخت به حال من غریبه تر شدیم از همون وقتی که سرت گرم بود زندگیمو سوزوند دلت سرد شد زندگیم یخ کرد بی خود این همه راهو اومدی که چی؟ یه راه بی نشون و بگیر و برگرد برگرد تو خاطره هامون که هرچی بینمون بود جا گذاشتی رفت یکی اون روزا خیلی عاشقت بود چون تو قلبت واسش ...

فال حافظ روزانه

خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز پیشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز عاقبت منزل ما وادی خاموشان است حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است بر رخ او نظر از آینه پاک انداز به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم ناز از سر بنه و سایه بر این خاک انداز دل ما را که ...

می خوام با تو باشم

تو که نیستی پیشم هرچی می گم به هرکی می گم که با من بمونه میزاره میره از دل من دیونه میشم توی خیابون تنها می مونه دستای سرد و عاشق من میخوام با تو باشم تو و دنیا جایی ندارم به جز دل تو اینو می گم تو می تونی بمونی می تونی بسازی منو اونجوری که همه حسودم بشن آدما این ...

فال حافظ روزانه

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که دوست خود روش بنده پروری داند غلام همت آن رند عافیت سوزم که در گداصفتی کیمیاگری داند وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی وگرنه هر که تو بینی ستمگری ...

پروانه ها هستند!

پروانه ها هستند ، ما چشم تماشا نداریم ! ما رویای بادباک و نسیم از یادمان رفته است و زبان گپ زدن با شب تاب با ماه درشت گلگون ، با حوض پر از مهتاب ، از یادمان رفته ست پروانه ها هستند ما نمی بینیم ،ما نمی فهمیم ! پروانه ها هستند،ما نمی بینیم ! چرا از یاد برده ایم ؟ چرا از یاد می بریم؟ نه ...

فال حافظ روزانه

من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستم ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است عشق کاریست که موقوف هدایت باشد من که شب‌ها ...

حال خراب !

پرسیدی و شرحی به جز حال خرابم نیست بیدارم و خاموش غیر از این جوابم نیست فانوس سرگردان این شهرم ولی افسوس جانم برامد از دهان و آفتابم نیست تا شب هراسانم غرورم هست و شورم نه تا صبح بیدارم خیالم هست و خوابم نیست در پای خود می ریزم و خاموش می سوزم پروای این اندوه بیرون از حسابم نیست آنقدر نومیدم که وقت تشنگی   ...