شعر عاشقانه دوستت دارم

دوستت دارم

چرا خنده زورکی می‌کنی شب و روز من را یکی می‌کنی دل‌آزرده بودن گناه است و بس پل آشتی یک نگاه است وبس جهان کوچة سبز پیوندهاست بهشت خدا پشت لبخندهاست بخند ای بهارِ دل سرد من! کسی نیست غیر از تو همدرد من تو اندوه من باورت می‌شود تو از عشق خیلی سرت می‌شود تو سر سبزی روزگار منی در این سال قطبی بهار منی به حقِ دل ِحضرت فاطمه جدا کن ...

دوستت دارم

دوستت دارم به نمناکی ارتفاع تر عشق به وفاداری ساحل و به آرامی دریا دوستت دارم به زیبایی گلهای بهاری قدر آبی ترین روز تابستان دوستت دارم به عظمت کوههای بلند و به زلالی چشمه سارها قد سرسبزی بی نهایت جنگلها دوستت دارم به حرارت خورشید و به مهرورزی مهتاب به معصومیت شعر و واژه « سجاد قربانی»

احساس دل

حالا که روز و روزگارمون یکی شد حالا که حرف دلامون یکی شد حالا که آسمون پر ستاره شبامون یکی شد حالا که دست تو دست سمت نگامون یکی شد حالا که تیک تیک قلبامون یکی شد حالا که عطر نفسهامون یکی شد بذار یه چی بهت بگم !! بگم؟!!!! دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم، خانومم!

بیا و …

مجموعه:شعر عاشقانه بر چشمان بى قرارم جادویى بیفکن بازوان نحیفم را به نوازش هایت آرام کن چون اول بار، لمس قلب گنجشکى با دست هاى کوچک کودک ، دلهره ى باختن بى آموز با چشم هایی که همیشه درِ خانه ى خورشید مى زند، پروانگان پیراهنم را به دشت آزاد ساز فرستاده اى که دلیلى نمى یابد بر پیامبریش، و لبخند هایى که گم مى شود در گیر و ...

مجموعه چند تا شعر عاشقانه از اشعار مختلف

دیگر نمی توانم پنهانت کنم از درخشش نوشته هایم می فهمند، برای تو می نویسم از شادی قدم هایم، شوق دیدن تو را در میابند از انبوه علف بر لبانم، نشان بوسه تو را پیدا میکنند چگونه می خواهی قصه عاشقانه مان را از حافظه گنجشکان پاک کنی؟ و قانع شان کنی که خاطراتشان را منتشر نکنند؟ دیروز به عشق تو فكر می كردم از فكر كردن به ...

خودکار سیاه بیک….

خودکار سیاه بیک عاشق شده است.... خوش خط و تمیز و شیک؛ عاشق شده است افتاده به جیک جیک ؛ عاشق شده است یک قلب کشیده است و تیری در آن خودکار سیاه بیک ؛ عاشق شده است

نا خوش شده ام…

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانــــــم ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید  چـــه  بگویم  به  پرستار  جوانم ؟؟ باید چه بگویم ؟ تو بگو، ها ؟ چه بگویم وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم ؟ تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان آن تب که گل انداخته بر گونه ی جانم بیمـــــاریِ  من  عامل  بیگانـــه  ندارد عشق تو به هم ریخته ...