پیام های تبریک اعیاد

حس بندگی

آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت . . ...

عید قربانی مگر؟

آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را پیش پایت سر بریدم عید قربانی مگر؟ تبریک با تاخیر ...به امید بهترین ها