با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

شعر های عاشقانه کوتاه

من و سازم

من و سازم دو تا همدم قدیمی توی رنج و توی لذت توی هر لحظه و ساعت یه بغل فریاده توی پرده پرده های سازم پر ناله پر آهه میون گرمی آوازم کیه که منو توی ذرات وجودش بشکنه غم من حجم کمی نیست مثل قلب خسته من انگاری قلب کسی نیست توی دنیای دورویی توی دریای ریا غیر سازم واسه من دیگه هیچ یار و کسی نیست . "رامین کریمی"

اسیری

پرواز قناری های غمگین پشت میله های زندون تن زدن واسه رهایی به درا و دیوار مون چه صفایی داره؟ تو که از گلهای غمگین تو گلدون واسه من حرف می زنی دیدن رنج اسیری لطافت توی پنجه های بی رحم زمین چه صفائی داره ؟ "رامین کریمی"

بهار پائیز است

رفتم با بهار شکوفه کنم رفتم با باران بگریم با دریا بخروشم با باد بوزم بدوم رفتم با رود ببرم هر چه پلیدی است رفتم با صحرا پاک بمانم خدا عشق است عشق شوق است شوق غریب است غریب تنهاست دیدم دنیا پراست زندگی هجوم است محبت کم است عشق پنهان است گفته تلخ است شنیدم باد می توفد ابر غران است شنیدم هیاهوی آدم بغض سنگین ابر گریه تلخ حقیقت احتراق خورشید اشک مهتاب رفتم با ...

همسفر نیمه راه !

در راه عشق هیچ کسی یار ما نبود دلبر زیاد بود،ولی بی ریا نبود آن کس که گفت : همسفرت می شوم به مهر تا نیمه راه آمد و تا انتها نبود از او شکایت و گله و تهمت و جفا از من به غیر صبر و سکوت و رضا نبود پیمان گسست و جام شکست و شراب ریخت همراه درد ماندم و ...

دل عاشق شدنم نیست!

چندی است که دیگر دل عاشق شدنم نیست میل به گل باغ و هوای چمنم نیست گویند که شیرین همه جا هست ، چه حاصل امروز که شوریدگی کوه کنم نیست. گر بخت بود کشتن من کار نسیمی است چون شمع ،دگر حوصله ی سوختنم نیست همپای جنون گر به دل شهر بگردم شادم که به جز سنگ ،کسی راهزنم نیست از ...

برگرد به خاطره ها

نه رسمش آن نبود و این نیست وقتی که زندگیمو سوزوندی رفتی حتی یکم دلت نسوخت به حال من غریبه تر شدیم از همون وقتی که سرت گرم بود زندگیمو سوزوند دلت سرد شد زندگیم یخ کرد بی خود این همه راهو اومدی که چی؟ یه راه بی نشون و بگیر و برگرد برگرد تو خاطره هامون که هرچی بینمون بود جا گذاشتی رفت یکی اون روزا خیلی عاشقت بود چون تو قلبت واسش ...

می خوام با تو باشم

تو که نیستی پیشم هرچی می گم به هرکی می گم که با من بمونه میزاره میره از دل من دیونه میشم توی خیابون تنها می مونه دستای سرد و عاشق من میخوام با تو باشم تو و دنیا جایی ندارم به جز دل تو اینو می گم تو می تونی بمونی می تونی بسازی منو اونجوری که همه حسودم بشن آدما این ...

حال خراب !

پرسیدی و شرحی به جز حال خرابم نیست بیدارم و خاموش غیر از این جوابم نیست فانوس سرگردان این شهرم ولی افسوس جانم برامد از دهان و آفتابم نیست تا شب هراسانم غرورم هست و شورم نه تا صبح بیدارم خیالم هست و خوابم نیست در پای خود می ریزم و خاموش می سوزم پروای این اندوه بیرون از حسابم نیست آنقدر نومیدم که وقت تشنگی   ...

دوستت دارم

چرا خنده زورکی می‌کنی شب و روز من را یکی می‌کنی دل‌آزرده بودن گناه است و بس پل آشتی یک نگاه است وبس جهان کوچة سبز پیوندهاست بهشت خدا پشت لبخندهاست بخند ای بهارِ دل سرد من! کسی نیست غیر از تو همدرد من تو اندوه من باورت می‌شود تو از عشق خیلی سرت می‌شود تو سر سبزی روزگار منی در این سال قطبی بهار منی به حقِ دل ِحضرت فاطمه جدا کن ...

دوستت دارم

دوستت دارم به نمناکی ارتفاع تر عشق به وفاداری ساحل و به آرامی دریا دوستت دارم به زیبایی گلهای بهاری قدر آبی ترین روز تابستان دوستت دارم به عظمت کوههای بلند و به زلالی چشمه سارها قد سرسبزی بی نهایت جنگلها دوستت دارم به حرارت خورشید و به مهرورزی مهتاب به معصومیت شعر و واژه « سجاد قربانی»