بازی حکم یادم داد وقتی تک باشی. . .

سلامتی اون قهوه چی‌ که رفتیم تو قهوه خونه وقتی‌ حال داغون و صورت غمگینمون رو دید لبخندی زد پرسید :دو سیب؟ • • • به سلامتی کسی که به نبودنش عادت کردی ولی دلت بودنش رو میخواد • • • به سلامتی پسری که تو بچگی دوستش رو تو مدرسه نفروخت و تمام کتک رو خودش خورد • • • سلامتی پسری که به عشقش دست نزد گفت :شایدمال هم نباشیم ...

بغض من هر شب تمومه حرفه منه . . .

زندگی چون گل سرخ است پر از عطر پر از خار پر از برگ لطیف یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند . . . . . بغض من هر شب تمومه حرفه منه زندگیم بی تو دلیله مرگه منه حاله من شبها بدن تو دلهره جای خالیتم امونمو میبره من با تو زندگی کردم حقم این نیست بی تو تنها شم واسه منکه از ...

کاش میشد شب را سوزاند . . .

گلهای آفتاب گردان در روزهای ابری سرگردانند مثل من در روزهای بی تو • • • لعنتی سلام مرا به غرورت برسان… به او بگو بهای قامت بلندش تنهاییست…!! همه ی بغض من تقدیم غرور نازنینت باد غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد… • • • مست کردم که نفهمم چه به روزم آمد… • • • بهش گفتم چقد دوستم داری گفت بی تو جهانم الف ندارد بهش گفتم واسه عشقمون چی کار میکنی گفت کاری ...

آن روز که آتش محبت افروخت .. .

همانقدر که دوستت دارم همانقدر از من فاصله میگیری و من متنفرم از “نیروی دافعه” . . . . . . . . یادت باشه وقتی دلبر داری باید از بقیه “دل” برداری . . . . . . . . من در شب تیره غیرت فانوسم / با لهجه ی تبدار جنون مانوسم چون تیغ که در دامن خون می رقصد / یک روز لب حادثه را می بوسم . . . . . . . . خوابید بدون شب بخیر شاید میدانست ...

امشب دلم تو را می خواهد . . .

کافه را گرد دلتنگی گرفته صندلی های خالی فنجان هایی از تنهایی لبریز . . . .. . یک فنجان درد دل بدون شکر برای تو آورده ام بنوش… تا از دهان نیفتاده… بنوش… . . . .. . آب در هاون کوبیدن است اینکه من شعر بنویسم و تو فال قهوه بگیری وقتی آخر همه شعرهای من تو می آیی و ته همه فنجان های تو من می روم … . . . .. . امشب دلم تو را می خواهد نشسته ...

تصمیم گرفتم آنقدرسکوت کنم . . .

او رفت؛ اما ماندنی ترین شد . . . . . . دیشب تو خواب با بارون مسابقه دادم.اون بارید و من گریه کردم.. باهاش از تو حرف زدم..اون دلتنگ خورشید شده بود و من دلتنگ تو . . . . . . درد داشت برام خداییش وقتی که تنها پیروزیم درزندگی جداییم بود . . . . . . تصمیم گرفتم آنقدرسکوت کنم تادلی برایم تنگ شودافسوس که فراموش شدم . . . . . . می ترسم کسی نه خودت را که دوست داشتنت را از من بگیرد . . . . . . گفتی فراموش کردن ...

ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺍﻣﺎ ﺭﺩ ﭘﺎﯾﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻦ . . .

همیشه آنکه می رود؛ کمی از ما را با خود می برد . . . . . دلگیر نشو خدا حق با شیطان بود آدم هایت ارزش پرستیدن ندارند . . . . . چه کنم؟ جاده میرود نه من من تا قیامت میمانم . . . . . خدا را چه دیدی شاید رفتنت با برگشتی عاشقانه تر باشد نمیدانم؟ دعا کنم زودتر بیایی یا بمانی و عاشقانه برگردی . . . . . ای بغض فروخفته مرا مرد نگه دار تا دست خداحافظی اش را بفشارم . . . . . میان جاده بی تو خوب ...