صادقانــــه بگویــــم … من کــــم آورده ام

دِلـتـَنـگـے هــآ….. گــآه از جـِـنـس ِ اَشـک انـב و گــآه از جـِنـس ِ بـُغـض ؛ گــآه سُـکـوت مـے شَـونـב و خـآمُـوش مــے مـانـنـב گـاه هــق هـق مــے شَـوَنـב و مـے بـارنـב . . בلـتـنـگے مـن بـَرایِ تو امـّـا جِـنـسِ غَـریـبے בارב ….. • • • ڪیـﮧ گـآهَم بآش ! میخـوآهَم سَنگـینی نِگـآه ایـن مَرבمِ حَسـوב شَهـر رـآ تـو هـَم حـِس کنـی .. ایـن مَرבم نمیتَـوآننـَב ببیننَـב בست هآیِمـآن تـآ این اَنـدآزه بِہم • • • به ...

از کنارم رد شد بی محلی اش آزارم نداد . . .

هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمد ، بدون اینکه مجبورش کنی ! • • • دیگران میپرسند بیداری؟! آری بی_دار_م… چراکه اگر _داری _داشتم یاقالی زنگیم را رامیبافتم یا زندگیم را به دار می آویختم! و . . خلاص!!! پس بیدارم • • • چقدر عجیب است ! دریا تا غرقش میشوی پس میزند تو را… • • • از کنارم رد شد بی محلی اش آزارم نداد اما اذیت شدم وقتی گفت : ندیدمت ! • • • بــیــــِـچاره عـــروسکــِــــ دلـش میخواستـــ زآر ...

بگذار سرنوشت راهش را برود. . .

این روز ها به طور عجیبی دلم میخواهد که ساعت ها بمانند و من بروم • • • حس شگفت انگیزیست به کسی که رهایت کرده دیگر نه نیازی داشته باشی نه احساسی • • • مرگت درست از لحظه ای آغاز میشود ک در برابر آنچه برایت مهم است مجبوری سکوت کنی • • • بگذار بند کفش هایت راهم من ببندم تو همیشه سربلند باش • • • گاهی عمر تلف میشود؛ 
به پای یک ...

زندگی با تـو برایم بوی ریحان میدهد. . .

کاش دستی بود و دستم می گرفت انتقام از نفس پستم می گرفت… • • • کاش میشد در میان اطلسیها خانه کرد کاش میشد با نگاه بی کسی کاشانه کرد باد و باران را میان دام کرد و دم نزد کاش میشد با صدایی عاشقانه ناله کرد! • • • امید وصل تو نگذاشت تا دهم جان را وگر نه روز فراق تو مردن اسان بود • • • بخار شیشه ایم نازمون کنی ...

دریای شورانگیز انت چه زیباست. . .

با چتـــر باشم یا بدون چتر…. فرقی نمیکند … ” بی دوست خیــــــس بارانم “…. • • • چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام …… • • • بی من اگر آرامی من نمی خواهم که کنار من باشی… • • • زیر قطره های بـاران نوازشت ، آرام میشوم ! از کجا آمده ای ؟ بــــوی تنت بارانیست …! • • • رفتی و جات خالی شد تو خونه م آتیشو باز کشیدی به جونم میدونم که حرف های قشنگت چیزی نیست ...

احساسم این روزها دوشیفت کار میکند. . .

اینجــآ ایستاده اَمـ بـِ امید اینکــِ از این راه بیایے وَ ـمَن چشمـ روشنے بگیرمـ ! امـــآ از یاد برده اَمـ که تـــو همیشه خودتــ را بــِ آن راه مے زنے • • • حــال ِ مــن خــوب است امــا عــالی می شــوم وقــتی کــه تــو… با نگــرانی در آغوشــم می گــیری و می گویــی : ” نــه عــزیزم ، تو خــوب نیســتی • • • بگذار آنچه از دست رفتنیست از دست برود!!! من آنچه را میخواهم که به رنگ التماس ...

جنس من از آهن و از سنگ نیست . . .

انتهای دریا را برکه ها نمیفهمندپس ببخش اگر گاهی گم میکنم نشانیت را • • • برام بمون بهونه باش برای دل سپرد/نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن • • • با من که شکسته ام کمی راه بیا بالی بگشا گاه و بی گاه بیا آزرده مشو بیا گناه از من بود گفتم که مقصرم تو کوتاه بیا • • • منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم منو بخشیدی و ...