زندگی شیرین است

برای زیبا زندگی نکردن کوتاهی عمر را بهانه نکن عمر کوتاه نیست ما کوتاهی میکنیم ! زندگی لحظه به لحظه اش غنیمته، فرصته ،عشقه ... ساده ازش نگذر زندگی یک پاداش است نه یک مکافات فرصتی است کوتاه تا ببالی، بدانی، بیندیشی بفهمی و زیبا بنگری و درنهایت در خاطره ها بمانی چه خوش گفت سهراب: زندگی بوی خوش نسترن است بوی یاسی است گل کرده به دیوار نگاهِ من و تو زندگی ...

تنها تو می مانی

تنها تو می مانی دل داده ام بر باد، بر هر چه بادا باد مجنون‌تر از لیلی، شیرین‌تر از فرهاد ای عشق از آتش، اصل و نسب داری از تیره‌ی دودی، از دودمان باد  آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر از بوی تو آتش، در جان باد افتاد هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران هر کوه بی فرهاد، کاهی بدست باد هفتاد پشت ما از نسل غم بودند ارث پدر ما ...

فال حافظ روزانه

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت هم تواند کرمش داد من غمگین داد من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد خوش عروسیست جهان ...

غم خویشم من و غمخوار خویشم

غم خویشم من و غمخوار خویشم گرفتار دل بیمار خویشم سر و کاری ندارم با دو عالم دو عالم گوهر اسرار خویشم نمی دانم چه می جستم از این پیش کنون در جستجوی کار خویشم دماغ گفتگو با کس ندارم که گرم گفتگو با یار خویشم اگر گویم و گر ناگفته مانم چو خود مست از می گفتار خویشم سزد گر خامشی سرمایه سازم که ...

کمال هم نشینی در من اثر کرد !

توی بعضی گلدون ها، کنار بعضی گل ها یک چوب راست و صاف و کشیده هم هست؛ و گل ها را به آن چوب های صاف بسته اند! چرا؟ بخاطر اینکه گل ها هم صاف و راست بالا بروند؛ راست گفتند روانشناس ها که: مجاورت مشابهت میاره. فارسی ترش هم می شه: همنشینی اثر داره. می گویی نه؟ کاری نداره؛ همین امشب یه خورده چای بگذار کنار یه ...

فال حافظ روزانه

کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد محقق است که او حاصل بصر دارد چو خامه در ره فرمان او سر طاعت نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد به پای بوس تو دست کسی رسید که او چو آستانه بدین در همیشه سر دارد ز زهد خشک ملولم کجاست ...

فال حافظ روزانه

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت تدبیر ما به دست شراب دوساله بود آن نافه مراد که می‌خواستم ز بخت در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود از دست برده بود خمار غمم سحر دولت مساعد آمد و می در پیاله بود بر آستان میکده خون می‌خورم مدام روزی ...