با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه…

می رود امــا نـمی میـرد! آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد … امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای … به بعضیام باید گفت:من چشم میذارم تو فقط گمشو!

ماههیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند!!!

تنهایی من... گول دنیا را مخور، ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند، بره های این حوالی گرگها را میدرند، سایه از سایه گریزان در میان کوچه ها، زنده ها هم آبروی مرده ها را میبرند... پشت تنهایی من که رسیدی گوشهایت را بگیر اینجا سکوت گوش را کر میکند... تو کز محنت دیگران بی غمی...

“از دل نرود هر آنکه از دیده برفت”

تو ای رفته سفر... تا تو رفتی همه گفتند: "که از دل برود هر آنکه از دیده برفت" وبه ناباوری غصه من خندیدند وکنون آه...تو ای رفته سفر که در این کلبه خاموش هنوز یادگار تو بجاست کاش یک لحظه سرود شب غمگین مرا میخواندی که چه ها بر من آزرده گذشت وبدانی که: "از دل نرود هر آنکه از دیده برفت" جانم به لب رسید،پس کی می آیی!

زندگی مثل پیانو است

زندگی زندگی مثل پیانو است دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی بی تو انگار اصلا نمیگذرد!

بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند!

بعضی ها... بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم که آدم هستند نیستند این روزا داشتن یکی که حرفتو ...

تازه فهمیدم خدایم این خداست…

از رگ گردن به من نزدیکتر! پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد کنار ابر ها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور ماه برق کوچکی ست از تاج او هر ستاره پولکی از تاج او اطلس پیراهن او آسمان نقش روی دامن او کهکشان رعد و برق شب طنین خنده اش سیل ...

لبانت را به نوازش لب های عاشق من بسپار…

گوش کن در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرۀ ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ شعر فروغ فرخزاد یاد ما را با خود خواهد برد من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که ...

جای تو خالیست…

نهانخانۀ قلبم صبح است دمی‌ با می‌ گلرنگ زنیم وین شیشه نام و ننگ بر سنگ زنیم دست از امل دراز خود باز کشیم در زلف دراز و دامن چنگ زنیم Morning is here; let's finish the wine Let's dash our bottle of shame against a rock Let's leave our far- fetched dreams behind To finger long tresses, and the strings of the lyre در نهانخانۀ قلبم جای تو ...

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها…

کـجا دانـند حال ما الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگـشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افـتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امـن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید مـحـمـل‌ها بـه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید کـه سالک بی‌خبر نبود ز راه ...

شوق دید ار تو لبریز شد از جام وجودم!

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم!!! بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم Lonely I walked through the alley again on moonlit night, My body, a pair of eyes seeking your sight, شوق دید ار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم My soul, a cup brimming with your pleasure, I ...