با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

بی تو بودن، درد دارد!

ﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖ،ﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ درد بی درمان شنیدی؟حال من یعنی همین! بی تو بودن، درد دارد! می زند من را زمین می زند بی تو مرا، این خاطراتت روز و شب درد پیگیرمن است، صعب العلاج یعنی همین! ﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖ,ﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﮔﺬﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻱ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺎﻩ ﺑﻴﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻣﺮﮒ ﻣﮕﺮ ...

سیر یک روز طعنه زد به پیـاز که…

طعنه زد... سیر یک روز طعنه زد به پیـاز که تو مسکیــــن چقدر بدبویی گفت از عیب خـویش بی خبری زان ره از خلق عیب می جویی گفتن از زشت رویی دگـــــران نشود باعث نــــــــــــــکو رویی توگمان کرده ای که شاخ گلی به صف ســرو و لاله می رویی یا که همبــــوی مشک تاتاری یا ز ازهار باغ مینـــــــــــــــویی خویشتن بی سبب بزرگ مکـن تو هم ...

خواب در چشمِ تَرَم می شکند

نیست یک دَم شِکَنَد می تَراوَد مَهتاب می درخشد شَب تاب، نیست یک دَم شِکَنَد  خواب به چشمِ کَس ولیک غَمِ این خُفته ی چند خواب در چشمِ تَرَم می شکند. نگران با من اِستاده سَحَر صبح می خواهد از من کز مبارکْ دَمِ او آوَرَم این قومِ به جانْ باخته را بلکه خبر در جگر لیکن خاری از رَهِ این سفرم می شکند... "نظر یادتون نره"

گفتی مرا نبوس…

من باشم و تو باشی و ... گفتی مرا نبوس،به قرآن نمی شود من باشم و تو باشی و باران...،نمی شود اصلاً بیا قواعدمان را عوض کنیم دیگر نگو میان خیابان نمی شود بگذار باد روسری ات را تکان دهد آخر بدون زلف پریشان نمی شود  بیا تا کلبه ای با هم بسازیم کلبه ای پر از من و تو از من و تو،ما بسازیم

باز باران،بی ترانه،بی هوای عاشقانه…

آن دل دیوانه ات کو؟ باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه... خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟؟؟؟ روز های کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران! گردش یک روز دیرین..پس چه شد؟! دیگر کجا رفت؟! خاطرات خوب و شیرین باز باران،بی ترانه، بی هوای عاشقانه، بی نوای عارفانه، در سکوت ظالمانه، خسته از مکر زمانه،غافل از حتی رفاقت، حاله ای از عشق و نفرت،اشکهایی طبق عادت،قطره ...

عشق خود از من گرفت و همدمم دیوار شد

عاقبت تنها شدم!!! دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شد عشق خود از من گرفت و همدمم دیوار شد عاشقش بودم ولی با رفتنش احساس من در کنار پنجره با یاد او آوار شد کاش گاهی بگذرد از کوچه ی دنیای من عمر من پایان گرفت و حسرتم دیدار شد این دل دلخسته و عاشق در این دریای فکر عاقبت تنها شد و پیشانی اش تب ...

دلم سوزاند و رفت!

بی وفا ناخواند و رفت یار،پاورچین شبی آمد دلم سوزاند و رفت در دلِ خاکسترش آلاله ای بنشاند و رفت صبر را از دل ربود و بهر ویران کردنش با نگاهی آن سیه چشم آتشی افشاند و رفت گرد بادی بود و بی پروا به صحرای جنون بید پا بر جای را از شاخ و بن لرزاند و رفت نامه های دوستت دارم،به زیر پا فکند دفتر شعرِ ...

دیگر از دوریت نمی ترسم!!!

از تو روی بر میگردانم چه بر سر من آمده دیگر از دوریت نمی ترسم از اینکه نیستی و از ترس نبودنت نمی هراسم و نمی میرم چه بر سرم آمده که به وقت خداحافظی این چنین بی باک از تو روی بر میگردانم و از ترس دلتنگی و دوری بارها و بارها سربر نمی گردانم راستی تو بگو... چه بر سر من آمده؟ دیگه بودن و نبودنت برام فرقی نداره!

خود گنه کاریم ولی…

زود عادت می کنیم! خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم! غافل از خود،دیگری را هم قضاوت می کنیم! کودکی جان میدهد از درد فقر و ما هنوز... چشم می بندیم و هر شب خواب راحت می کنیم! عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود... ما به این دنیای فانی زود عادت می کنیم! ما که بردیم آبرو از عشق،پس دیگر چرا... عشق ...

اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی…

درد یعنی... درد یعنی بزنی دست به انکار خودت عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت به خدا درد کمی نیست که با پای خودت بدنت را بکشانی به سر دار خودت کاروان رد بشود،قصه به آخر نرسد بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد بگذاری برود! آه... به اصرار خودت! بگذاری برود در پی خوشبختی خود و تو لذت ببری از غم و ...