آنقدر جای تو خالیست . . .

گوشه نــدارد که یـک گوشه اش بنشینم و نفسی تــازه کنم گــرد گــرد است این زمین ایــنــ روزگــــار . . . تو گفتی دوستت دارم و من باور کردم گناه کدام یک از ما سنگین تر بود؟ . . . می دانی … پزشکان که هیچ حتی مامورین بازیافت هم از قلب شکسته قطع امید کرده اند ! . . . لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم ؛ تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست … تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...

مــَن و تــَنهـآیی . . .

ﺩلم ﺣﻀـﻮﺭِ ﻣﺮﺩانه میخواهد نه اینکه ﻣــﺮﺩ ﺑــاﺷﺪ نه ! ﻣﺮﺩانه باشد ﺣﺮفش ٬ ﻗﻮلش ٬ نگاهش ٬ قلبش ﺁﻧﻘـﺪﺭ ﻣﺮدانه که بتواند ﺗـــا ﺑﯿﻨﻬـــایت ﺩُﻧﯿــــا به ﺍﻭ ﺍِﻋﺘﻤــــاﺩ کـﺮﺩ تکیه کـﺮﺩ ! . . . تا چشم کار میکند جای تو خالیست دلم برای لمس نگاهت سخت بی تاب شده است کجایی نور چشم من … روحم خمار نبودنت است بیا و خانه دلم را به حضورت روشن کن . . . هـمه در دنیـا کـسی را دارنــد،بــرای ...

سخت است . . .

وقتی نیست نباید اشک بریزی باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند تا کوه شوند ، تا سخت شوند ، همین ها تو را میسازد سنگت می کند درست مثل خودش ! باید یادت باشد حالا که نیست اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند …میدانی؟ آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد . . . می دونی باید بفهمی وقتی دلت می گیره … تنهایی ! باید یاد بگیری ...

کاش خدا سه چیز را نمی آفرید . . .

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی می کند . . . به خودت راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت چه برسد به عشق . . . ما دیده به بد نمی خراشیم ما نیکی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم . . . در ابتدایی خوانده ام داستان چوپان دروغگو را اما حالا حسنک ...

به خودت راست بگو . . .

به خودت راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت چه برسد به عشق . . . اون که می گفت جونش به جونت بسته است حالا داره به گریه هات می خنده اون که می گفت بدون تو می میره دروغ می گه دلش جنس کویره دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش نگو می خوای هنوز بمونی باهاش خیال نکن بدون اون می میری بذار بره نباشه جون ...

دلتنگی سهم ماست . . .

نــبـودنـــت را دارم بــا سـاعـت شـنــی انــدازه مـیـگـیـرم .. تـا بـــــه الـآن یــک صـحــــــــرا گــذشـتـــه است !! . . . برای دلتنگی هایم پیراهنی خواهم دوخت …از جنس آمدنت . . . دلتنگ که می شوم تنها پناهم عکس های توست …. چقدر خوب نگاهم می کنی… . . . ﺩﻟــــــﺘﻨﮕﯽ . . . ﺣـــــﺲ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔـﺎﻫﯽ ﺗــــ .ـــــﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ . . . ﮔـﺎﻫﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﺸــــﻪ . . . ﮔـﺎﻫﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻟــﺎﻥ ...

تموم کوچه ها تاریکن اینجا . . .

زنده ام نه ازجانی که مانده ، از استخوان های لجبازی که روی هم ایستاده اند ! . . . این روزها خیلی چیزها دست من نیست ؛ مثل دستهایت ! . . . گاهی هم باید چشمها را بست تا او که نیست شاید بیاید در خواب ! . . . آنجا نشسته ای و لبخند میزنی اما دستی تکان نمیدهی … ای کاش آن قاب ، قاب پنجره بود ! . . . تلخی قصه ...