عشق حقیقی در سکوت هم بارز است . . .

وقتی بچه بودیم، عشق‌ها کمی افسانه‌ای‌تر بودند. یعنی یا کسی عاشق نمی‌شد یا اگر عاشق می‌شد، گویی در آسمان‌ها زندگی می‌کرد و خیلی زود زبانزد همگان می‌شد. عاشق شدن، موضوع پیش پا افتاده و عادی نبود و اگر عشقی بین دو نفر شکل می‌گرفت مقدس و رویایی بود. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که آن عشق‌های افسانه‌ای در زمانه ما رنگ ...

ﺍﻻﻥ ﯾﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﻰ ﮐﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﺧﺮﯾﺪﻥ . . .

حیف نون زبونش تو عابربانک گیر میکنه میبرنش بیمارستان ازش میپرسن زبونت تو عابربانک چیکار میکرد؟ میگه کارتمو وارد کردم گفت زبان خود را وارد کنید * * * * * پسره پست گذاشته ” تمام دارایی ام تقدیم یک لبخند تو باد “ رفیقش کامنت داده اول اون ۵۰ تومان طلب منو بده بعد زر مفت بزن * * * * * موبایل فروشیا باید اتاق پرو داشته باشن که مشتری ها بتونن امتحان کنن سلفی گرفتن ...

دوست دارم حتی از دور….!!!

مجموعه : عاشقانه هر که گفته فـــــراموش می شود ! دروغ گفــته است ! بهــــانه آورده است ! تا شاید خـــودش را دلـــداری دهد ! فـــراموش نمی شود ! تا ابـــــد می ماند ! قصه دلـــدادگی و عــــاشقی ! حتی اگر متنــــفر شوی ! بِبُــری ! دور شوی ! سایـــه اش را با تیــــر بزنی ! باز هـــم هست ! باز هم یکـــــ چیزی ! یک جــــایی ! تـــو ...

مرا اینگونه باور کن…!!

مجموعه : عاشقانه چقدر خوبه وقتی دلتنگ باشی ، وقتی آدما حرفتو نمیفهمن ؛ خــــــــــدا هست که باهاش حرف بزنی . . . مهم نیست که جوابتو بده یا نه ؛ مهم اینه که پشتت بهش گرمه که مسخرت نمیکنه ، درکت میکنه و دوست داره . . .. . . . . . . کاش میدانستی که نزدیک و حتمی دانستن مرگ، چه بهایی به هر لحظه می بخشد! با اندکی تغییر از آندره ...

ساده می پندارم زندگی را…!

مجموعه : عاشقانه ساده هستم ساده می بینم ساده می پندارم زندگی را نمیدانستم جرم می دانند سادگی را سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم ساده می مانم… ساده میمیرم… اما… ترک نمی گویم پاکی این سادگی را … . . . . . . شعرهایم را میخوانی… و میگویی روان پریش شده ام ! پیچیده است … قبول … اما من فقط چشمهای تو را مینویسم … تو ساده تر نگاه کن … . . .. . ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ...

مردی را میشناسم….!!

مجموعه : عاشقانه مردی را میشناسم اشک هایش را شبانه کنار پنجره اتاقش جاری میکند… سیگار و فنجان قهوه به دست… همه را دوست دارد اما خودش تنهـــــاست… روز ها و شب ها در انتظار نگـــــــاهی آشنا زنی… سالهاست که در سر کوچه ای معــــــــرفت قدم میزند. . . .. . دلم برای یک نفر تنگ است ... نمیدانم نامش چیست ! نمیدانم چه میکند ! حتی خبری از رنگ چشمهایش هم ندارم !!! رنگ موهایش ...

من دیدنت را دوست دارم…!!!

مجموعه : عاشقانه چه‌قدر من دیدنَ‌ت را دوست دارم ؛ در خواب در غروب در همیشه‌یِ هر جا هرجایی که بِتوانْ تو را دید صدا کرد و از انعکاسِ نامَ‌ت کیف کرد! چه‌قدر من، دیدنِ تو را دوست دارم . . . . . گاهي تنهايي آواز غمگينِ پرنده اي است كه هر روز جفتش را مي خواند و نمي داند كه آخرين بازمانده از نسلِ خويش است! . . . . كارهایی هست كه دیگران هم می توانند انجام دهند ، آن را انجام نده ... حرفهایی ...