لبانت را به نوازش لب های عاشق من بسپار…

گوش کن در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرۀ ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ شعر فروغ فرخزاد یاد ما را با خود خواهد برد من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که ...

جای تو خالیست…

نهانخانۀ قلبم صبح است دمی‌ با می‌ گلرنگ زنیم وین شیشه نام و ننگ بر سنگ زنیم دست از امل دراز خود باز کشیم در زلف دراز و دامن چنگ زنیم Morning is here; let's finish the wine Let's dash our bottle of shame against a rock Let's leave our far- fetched dreams behind To finger long tresses, and the strings of the lyre در نهانخانۀ قلبم جای تو ...

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها…

کـجا دانـند حال ما الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگـشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افـتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امـن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید مـحـمـل‌ها بـه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید کـه سالک بی‌خبر نبود ز راه ...

شوق دید ار تو لبریز شد از جام وجودم!

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم!!! بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم Lonely I walked through the alley again on moonlit night, My body, a pair of eyes seeking your sight, شوق دید ار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم My soul, a cup brimming with your pleasure, I ...

از ته دل دوستت دارم تا آخر خط…

شباهت بین عشق و جریان برق... Love and electricity are one in the same, my dear. If you do not feel the jolt in your soul every time a kiss is shared, a whisper is spoken, a touch is felt, then you are not really in love at all. عشق و جریان برق شبیه هم هستند عزیزم اگر وقتی که می بوسی یا کلمات عاشقانه ...

دلم را که باد نیاورده بود…

سخته... گفتند فراموشت کنم اما به یاد آوردنت هر روز درد آورترین شکل فراموشیست …! چه سخته دلتنگ صدایی باشی که…. بهش قول دادی هیچوقت مزاحمش نشی..! سخته … واسه خوشبخت شدن کسی دعا کنی که یه روز واسه خوشبخت کردنت قسم میخورد …! آمدنت را حیران بنگرم یا رفتنت را مات بمانم باد آورده را باد می برد قبول دلم را که باد نیاورده بود… نگاه تو تلخ ، ...

کنار خودت یا خاطره هایت …..!

وقتی یک خاطره می تواند... چه بیهوده اختراع شد ، سَم ، شکنجه ، تیغ ، چوبه ی دار و امثال اینها ….! وقتی یک خاطره می تواند نفست را بند بیاورد زمین گیرت کند ، تو را به گریه بیندازد خونت را به جوش آورد و …….. آری ؛ تقصیر از من است…. آن زمان که گفتی قول بده همیشه کنارم بمانی یادم رفت بپرسم کنار ...