با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

سکوت اجباری

جور و جفای معشوق هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بخشیدم با زبان زخم زدی ،... دشنه زدی ... خندیدم معنی تک تک رفتار تو را ... میفهمم ساده لوحی ست ،... بگویم که نمی فهمیدم غرق تردید شدم ،... باز تحمل کردم تا زمانی که ... به چشمان خودم هم دیدم دیدم از خشم خداوند ... نمی ترسیدی تو نترسیدی و من سخت ...

حکایت

یوسف و زلیخا ای که راحت می توانی از زلیخا بگذری می شود از زشتی ما نیز زیبا بگذری یوسف از جرم برادرهای دل سنگش گذشت تو نمی خواهی،خدای یوسف،از ما بگذری قهر حق توست اما عفو شان رحمت است حال،خود دانی که باید نگذری یا بگذری در قیامت که شفاعت هست آیا می شود پیش از آنکه پر شود پیمانه ما بگذری گفتم این امواج غرقم می کند،گفتی ...

ماموریت محال

خواستن اما..... من در یک ماموریتم ماموریتی برای دوری از تو ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که با تو صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام: ماموریت غیر ممکن!!!

توجه

Attention All I wanted was sum 1 2 care 4 me All I wanted was sum 1 who,d b there 4 me All I ever wanted was sum 1 who,d b true All I ever wanted was sum 1 like u تمام چیزی که میخواستم یه نفر باشه که بهم توجه کنه یه نفر که بخاطر من اینجا باشه تمام چیزی که میخواستم یه نفر باشه که ...

عالم مستی

"گفت وگوی مست و هشیار" محتسب،مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست،این پیراهن است،افسار نیست گفت : مستی،زان سبب افتان و خیزان میروی گفت : جرم راه رفتن نیست،ره هموار نیست گفت : میباید تو را تا خانه ی قاضی برم گفت : رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت : نزدیک است والی را سرای،آنجا شویم گفت : والی از کجا ...

حال و هوای دل

خم ابروی تو من هوایی شده ام سر به هوا راه نرو اینهمه با طرب و ناز و ادا راه نرو باز طوفان شد و موهای تو وحشی شده اند دسط باد بلا،سرخ قبا راه نرو بین هر ذکر قنوتم خم ابروی تو است لعنتی حداقل وقت دعا راه نرو عشق یک شهری و هر کوچه هلاکیده ی توست لااقل دور و بر خانه ی ما راه نرو دیشب ...

دلتنگی اجباری

ای کاش... کاش  دلتنگی بیماری بود بستری می شدی درش می آوردند دورش می انداختند یا در شیشه های الکل نگه می داشتند تا به بیماری های دیگر بگویند این دلتنگی بزرگ را ما درآوردیم حیف که با دلتنگی هیچ کاری نمی شود کرد باید آن را کشید مثل حبس

عادت هر روز من

عادت خوب من؟!... من عادت کرده ام هر صبح قبل از باز شدن چشم هایم دوستت داشته باشم و برایم مهم نباشد که تو در کجای این شهر شلوغ به فراموش کردنم مشغول هستی...

عشق تنها

عشق یعنی عشق یعنی با یکی،یکجا،تماشایی شوی عاشقش باشی،برایش مرد رویایی شوی راه رویایی شدن اینست که شیدایی کنی بی شراب و باده ها درگیر شیدایی شوی عشق یعنی با دو دستت موی او را شانه کن عشق یعنی با رخش درگیر زیبایی شوی گر که آتش زد به تو با آن رخ زیبای خود باکی از آتش نداری و اهورایی شوی جاده اش گر سخت و ناهموار و ...

شکایت

گیسوی یار گله از چشم سیاه تو فراوان دارم در دلم حسرت آهوی بیابان دارم باد می آید و در گیسوس تو می پیچد گفته بودم:خبر از زلف پریشان دارم تو سلیمانی و من مثل نهنگی هستم که گرم آب دهی باز غم نان دارم عشق مثل خوره افتاده به جانم اما- من به دستان طبیبانه ات ایمان دارم نفس حوصله ام تنگ شد از دوری تو در دلم ابر ...