در کنار جاده دکه ای ….

مجموعه آموزنده مردی در کنار جاده ، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت . چون گوشش سنگین بود ، رادیو نداشت ، چشمش هم ضعیف بود ، بنابراین روزنامه هم نمی خواند . او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود . خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و ...

یک روز صبح….

یک روز صبح به همراه یکی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان " موجاوه " قدم می زدیم که چیزی را دیدیم که در افق می درخشید . هرچند مقصود ما رفتن به یک " دره " بود ، برای دیدن آنچه آن درخشش را از خود باز می تاباند ، مسیر خود را تغییر دادیم . تقریباً یک ساعت در ...

عشق و….

امروز روز دادگاه بود و منصور داشت از همسرش جدا می شد ... منصور با خودش زمزمه کرد ... چه دنیای عجیبی است این دنیای ما ! یک روز بخاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم و امروز به خاطر طلاقش خوشحالم . ژاله و منصور 8 سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند . آنها همسایه دیوار ...

لبخند بزن ….

بسیاری از مردم کتاب " شاهزاده کوچولو " اثر " اگزوپری " ( آنتوان دو سنت‌ اگزوپری ) را می شناسند . اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید و کشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید . او تجربه های حیرت آور خود ...

عشق دستمال کاغذی…

مجموعه:عاشقانه دستمال کاغذی به اشک گفت : قطره قطره‌ ات طلاست یک کم از طلای خود حراج می‌ کنی ؟ عاشقم ! با من ازدواج می ‌کنی ؟ اشک گفت :   ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی !   تو چقدر ساده ‌ای خوش خیال کاغذی ! توی ازدواج ما تو مچاله می ‌شوی چرک می ‌شوی و تکه ‌ای زباله می ‌شوی پس ...

آرامش در یک….

مجموعه :آموزنده روزگاري حاکمي اعلام کرد به هنرمندي که بتواند آرامش را در يک تابلو نقاشي بياورد، جايزه اي نفيس خواهد داد. بسياري از هنرمندان سعي کردند وحاکم همه تابلو هاي نقاشي را نگاه کرد و از ميان آنهادو تابلو پسنديد و تصميم گرفت يکي از آنها را انتخاب کند. اولي نقاشي يک دريا چه آرام بود؛ درياچه مانند آينه اي تصوير ...

نقل و قول شده که ….

مجموعه:آفرینش خدا نقل قول شده که...خدا خر را آفرید و به اوگفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که  تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی  که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر  پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا!من می ...