داستان عاشقانه گل خشکیده……

مجموعه:داستان احساسی . عاشقانه .گل خشکیده قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ... این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .... چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ...

مریم حیدر زاده ….

مجموعه :دکلمه کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه لطف به هم میکردیم , مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفافترین خاطره مهمانی بود کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد قرض میداد به ما هرچه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم , رنگه رفتاره ...

داستان عاشقانه حقیقت پنهان ….

مجموعه : داستان عاشقانه . حقیقت در اتاقو قفل کرد پرده پنجره اتاق رو کشید نشست روی صندلی ُسیگار نیمه کشیده شو برداشت و پک عمیقی بهش زد تاریکی و دود بود که در هم می آمیخت و مرد , با چشم های نیمه باز و سرخ , به این هم آغوشی رخوتناک , نگاه می کرد دود سفید و تنبل سیگار , مواج و ملایم , در ...

شعر زیبای سهراب سپهری…

مجموعه اشعار سهراب سپهری شب هم آهنگی لب ها می لرزند. شب می تپد. جنگل نفس می کشد. پروای چه داری ، مرا در شب بازوانت سفر ده انگشتان شبانه ات را می فشارم ، و باد شقایق دوردست را پر پر می کند به سقف جنگل می نگری: ستارگان درخیسی چشمانت می دوند بی اشک چشمان تو ناتمام است ، و نمناکی جنگل نارساست دستانت را ...

شعر سهراب سپهری….

مجموعه :اشعار سهراب سپهری صدا كن مرا. صداي تو خوب است.. صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد.. در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم. بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است. و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش‌بيني نمي‌كرد. و خاصيت عشق اين است. كسي نيست، بيا زندگي را بدزديم، آن وقت. ميان ...

اس ام اس عاشقانه سنگین….

مجموعه :اس ام اس . عاشقانه . سیگار. فاز بالا دختر کبریت فروش را یادت هست ؟ او کبریت را پشت به پشت روشن میکرد ، من اما سیگارم را … من و او هر دو دنبال خاطره هاییم … او از سردی هوا مرد اما من طولی نمیکشد … نگران نباش ؛ همه وجودم سردی هوای توست !… اس ام اس سیگار . اس ام اس ...

دوست داشتنت…

چقدر دوست داشتم... چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟  چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟  اما افسوس ...  هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره .  اری با تو هستم ..  با تویی که از کنارم گذشتی...  و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!! چقدر دوست ...