روحم آزرده مرا ……

روحم آزرده مرا وسوس بیهوده مکن دگر این لحظه تن پاک من آلوده مکن یاریم کن که رود از یادم غم دیرینه این خاطره ها شوق پرواز سراپای مرا میکشد از پس این پنجره ها پیش رویم بگشا پنجره ای که از آن پنجره پرواز کنم روحم از قید تن آسوده شود هستی دیگری آغاز کنم آسمون ابراتو بردار و برو دیگه تنها منو بگذار و برو آسمون اخماتو وا کن آبی ...

مرد تاجر ….

مجموعه آموزنده ... مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود. تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما ...

داستان پسرک کوچک …

مجموعه :آموزنده مردی دیر وقت ، خسته و عصبانی از سر کار به خانه بازگشت . دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظارش بود . بابا ! یک سوال از شما بپرسم ؟ بله حتما  چه سوالی ؟ بابا ، شما برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید ؟ مرد با عصبانیت پاسخ داد :  این به تو ربطی ندارد ...

پادشاهی پس از اینکه ….

مجموعه:آموزنده پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت: نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند. تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ  یک نتوانستند. تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.. اگر یک ...

خدایا من ….

خدایا من دلم قرصه    کسی غیر از تو با من نیست   خیالت از زمین راحت   که حتی روز روشن نیست   کسی اینجا نمیبینه که   دنیا زیر چشماته   یه عمره یادمون رفته   زمین دار مکافاته   فراموشم شده گاهی    که این پایین چه ها کردم   که باید روزی از اینجا   بازم پیش تو برگردم   خدایا وقت برگشتن   یه کم با من مدارا کن   شنیدم گرمه آغوشت   اگه میشه منم یه گوشه جا کن .... امیدوارم خوشتون اومده باشه  

بزرگ شدیم و فهمیدیم ….

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو ابمیوه نبود بزرگ شدیم و فهمیدیم بابا بزرگ دیگر هیچ وقت باز نخواهد گشت,انطور که مادر گفته بود بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهای ترسناک تر از تاریکی هم هس. بزرگ شدیم  به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده مادر هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته  بزرگ شدیم و یافتیم که مشکلاتمون دیگر در حد یک شکلات , یک ...

خدایا مرا نیز…

پروردگارا پاکان را به درگاه خود راه می دهی وگنهکاران رانیز بدون دستگیری نمیگذاری ای خدای نیکوکاران و بدکاران نه نیکوکاران از فضل تو بی نیاز می شوند ونه بدکاران از رحمتت ناامید پس به من دلی عطا کن که همه مردم چه نیکوکار و چه بدکار را دوست داشته باشم الا آنان که با تو دشمنی کنند که مرا به دوستی با آنان راهی نیست خداوندا نیازمند مهر و محبت توهستم...پس یاری ...