با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

به من از شعله ی گرم نگاهت نور دادی. . .

نمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فكر دیگری باشی نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند نمی خواهم كسی نامش،بر لبهای تو بنشیند نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی نمی خواهم كسی یارت شود در راه این هستی .. . . . مرا انسان بخوان شاید كه روزی بعد برایت قصه ی عشقی بخوانم تو را در فكر ...

گاهی از خیال تو دور می شوم و گاهی. . .

هیچ میدونی با تو بودن برام قشنگترین آسایشه؟ با تو بو دن برام خود آرامشه میدونم که میدونی دوریت برام مثل مصیبته اینو هم خوب میدونی که گاهی دلم بد جور می گیره هوای با تو بودن میکنه شبا که فقط اشک می ریزم راستش و بخوای همش خدا خدا میکنم که وقت این نرسه که من و تو از هم جدا بشیم… اینو میدونی عزیز من ...

خیالت به سراب ذهنم قدم نمی گذارد. . .

گـرم آغـوشـت شـدم چـه زود فـرامـوشـت شــدم تـقـصـیـر تـونـبـود خودم باری روی دوشـت شــدم کاشـکی دلـت بهـم می گفـت نقشــه ی قـلبـمـو داره هرکی زدورفت و شکست یه روز یه جا کم میاره مونـدن وسوخـتـن و ساخـتن همـه یادگاره عـشـقـه انتقـام از تو گرفـتن کار مـن نیسـت ،کاره عـشـقـه سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران تلافی می کند التماسی سرد وجودم را آتش می افکند به ...

از دل هر کوه کوره راهی می گذرد . . .

در اخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان اسمان قلبم با تو یا بی تو بهاریست همان لبخندی كه توان را از من می ربود بر لبانت زینت بست. و به ارامی از من فاصله گرفتی بی هیچ كلامی. من خاموش به تو نگاه می كردم و در دل با خود می گفتم :ای كاش این قامت نحیف لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشید كه اسمان بهاری یعنی ...

آنکه در افسونگری کرد آن همه غوغا گریخت . . .

گریه میكنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی كه خواستن گریه كنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی كه خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میكنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو…برای تو….و به پاس احترام تمام تحقیرهایی كه از دیگران شنیدم وهنوز شكست نخوردم . . . از هم برای تو می نویسم ، برای تو و ...

سخت است است می نوش کسی دیگر بود . . .

پدربزرگ «مجنون» عزیز نیز «لیلی» پدر همیشه «خسرو» و مادرم، عروس خانه، «شیرین» چرا، چرا نباید كه عاشق تو باشم؟ زندگی با همه وسعت خویش مخمل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن نیست اظطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست زندگی کوشش و راهی شدن است زندگی جوشش و جاری شدن است ازتما شاگه آغاز حیات تا ...

دل بیتاب من با دیدنت آرام می گیرد . . .

همیشه با بدست آوردن اون كسی كه دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی ، گاهی وقتا لازم هست كه ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ، همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میكنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی كردن ، پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مكن و مگذار این زمین پست ...

نامنظمی از آهن و سنگ و آجر و شیشه. . . .

اول : در یكی از محله‌های مركزی شهر پاریس، دیواری وسیع جا خوش كرده است كه سرامیك‌هایی لاجوردی تنش را پوشانده‌اند و روی آن با 300 زبان زنده دنیا بیش از هزار بار به رنگی سپید نوشته شده است: «دوستت دارم» سهم ما ایرانی‌ها هم، دو تا از آن دوستت دارم‌هاست كه یكی از آنها بالای دیوار قرار گرفته است و ...

گذشته در چشمانم مانده است. . . .

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته آسمان پر باران چشم هایم بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟ . . . گذشته در چشمانم مانده است عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود ...

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد. . . .

نمیشه که تو باشی من و من عاشقت نباشیم فاصله را معنا کن با کتابی که زبانش آمدن است … دست بر دیوار سیمانی بکش لمس قلب من به همین آسانی است … بیراهه ای که به کوچه ی عشق می رسید اشتباه نبود راه را اشتباه آمده بودم پشیمان نیستم! راهنما شده ام …. ‌ . . . . . از فکر من بگذر خیالت تخت باشد من می تواند ...