با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم. . .

آن شب باران می بارید… باران که می بارد به تو مشتاق تر می شوم… و از همین شوق بی چتر آمدم… ولی آمدم… و تو نمی دانی که جه بارانی بود، چون نیامدی… و باران می بارید… می بارید باران دلش پر بود آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی…و باران می بارید… و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردی… . . . یلدا ...

شنیدم گفتی باید برم سراغ زندگیم . . .

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…آیا می دانی چیست دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان ...

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته . . .

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد ...

سر گردان میان هوای پر باد و باران دلم. . . .

ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی با دست خود اسیر شب تار می شوی ای دل نگفتمت که بمان و سکوت کن دست از کسان بدار که بی یار می شوی رفتی و بال بال زدی در هوای عشق دیدی چه زود خسته و بیزار می شوی با تو نگفتم ای گهر اشک بی دریغ بر گونه ام مریز که تب دار می شوی دیدم که می ...

کاش می شد سر زمین عشق را در میان. . . .

تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست ای زلال تر از باران و پاكتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم و تو را آنگونه كه میخواهی دوست دارم و می خواهمت عشقم ای مهربان – پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد كشید تبسمی ...

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم . . .

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایكاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشكیباست. ایكاش می دانستی مرز خواستن كجاست، وایكاش میدیدی قلبی راكه فقط؛ برای تو می تپد و بخاطر همین زنده هستم دوست ...

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمهاست. . .

من پذیرفتم شكست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم كه عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت كنم با فراموشی هم آغوشت كنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتراز ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را . .. . بگذار نفسهایم در آرزوی دیدار تو به شماره ...

مهم نیست ڪه دیگر دوسم دآشته بآشـے. . .

یلدا !!!! یعنی واقعا می آید آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! امشب موقع خواب ، بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی … بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی … بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی … فصل زردی بود ، تو چقدر سبز ...

شایدم تموم این شنیدنی ها شایعس . . .

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…آیا می دانی چیست دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان ...

ناخونای عصبی که روی دیوار میکشیدم . . .

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من غروب ...