جادوی چشم تو

سحر چشم هایت ای نگاهت داده دستم انتخاب شاعری در تمام شعرهایم بی مهابا ظاهری مثنوی گیسوان آبشارانت گواه از میان شاهکاران،شاهکار فاخری خنده هایت طعم شیرین دوبیتی های ناب مادرم می گفت گویا دخت باباطاهری سحر چشمان قشنگت داستان دیگریست باید از چشمان تو آموخت درس ساحری شاعران مجموعه ها از چشم هایت گفته اند چشم هایت شعر می بارند،اشعار دری من به شور چشم هایت عاقبت شاعر شدم هیچ راهی ...

خاطر تو

"مهرم را به دل سنجاق کن" لطف کن،امروز را تنها به من ارفاق کن لحظه ای از وقت خود را هم به من انفاق کن برف و پاییز و هوا سرد است و من آواره ام سخت سرما خورده ام من،کرسی ات را داغ کن باز سرما استخوان سوز است و ره پر پیچ و خم ناامیدی را به چشمت،امر بر قشلاق کن دعوتم کن تا بیایم،حال ...

سکوت اجباری

جور و جفای معشوق هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بخشیدم با زبان زخم زدی ،... دشنه زدی ... خندیدم معنی تک تک رفتار تو را ... میفهمم ساده لوحی ست ،... بگویم که نمی فهمیدم غرق تردید شدم ،... باز تحمل کردم تا زمانی که ... به چشمان خودم هم دیدم دیدم از خشم خداوند ... نمی ترسیدی تو نترسیدی و من سخت ...

حکایت

یوسف و زلیخا ای که راحت می توانی از زلیخا بگذری می شود از زشتی ما نیز زیبا بگذری یوسف از جرم برادرهای دل سنگش گذشت تو نمی خواهی،خدای یوسف،از ما بگذری قهر حق توست اما عفو شان رحمت است حال،خود دانی که باید نگذری یا بگذری در قیامت که شفاعت هست آیا می شود پیش از آنکه پر شود پیمانه ما بگذری گفتم این امواج غرقم می کند،گفتی ...

ماموریت محال

خواستن اما..... من در یک ماموریتم ماموریتی برای دوری از تو ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که با تو صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام: ماموریت غیر ممکن!!!

توجه

Attention All I wanted was sum 1 2 care 4 me All I wanted was sum 1 who,d b there 4 me All I ever wanted was sum 1 who,d b true All I ever wanted was sum 1 like u تمام چیزی که میخواستم یه نفر باشه که بهم توجه کنه یه نفر که بخاطر من اینجا باشه تمام چیزی که میخواستم یه نفر باشه که ...

عالم مستی

"گفت وگوی مست و هشیار" محتسب،مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست،این پیراهن است،افسار نیست گفت : مستی،زان سبب افتان و خیزان میروی گفت : جرم راه رفتن نیست،ره هموار نیست گفت : میباید تو را تا خانه ی قاضی برم گفت : رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت : نزدیک است والی را سرای،آنجا شویم گفت : والی از کجا ...