چه در کنارم باشی چه در کنارش باشی. ..

صدای پایش آرام آرام به گوشم می رسد چیک چیک گونه ام را بوسید نم نم از گوشه چشمم چکید باز هم خاطراتم زنده شد “من و تو به یاد باران یا شاید به یاد تو ، من و باران” فرقی نمی کند چه در کنارم باشی چه در کنارش باشی زیر باران یاد تو مرا خیس میکند ! . . . یادته یه روز بهم گفتی هروقت خواستی گریه کنی ...

وقتی تمام پنجره ها اخم کرده اند . . .

وقتی دلم گرفت ، زیرِ باران گریه کردم … وقتی اشکهایم میان قطره های باران گم شدند ، تازه فهمیدم غمِ من چقدر کوچک است و غمِ آسمان چقدر بزرگ . . باز باران آمد از هوا یا ز دو چشم خیسم ؟ نیک بنگر ! چه تفاوت دارد … . . . تنها باران است که گاهی در اوج تنهایی من ، در آن لحظه که هیچکس نیست ، با ...

بعضی آهنگ ها بدون ســــــیگار . .

مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز من خرابم بنشین،زحمت آوار نکش نفست باز گرفت،این همه سیگار نکش . . . ﺩﻳﮕﺮ ﺗﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﻴﮕﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﺭﻳﺰﻡ … ﺷﺎﻳﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﺍﺯ ...

یک نخ سیگار کشیدم و هرکس دید . . .

دلتنگی یعنی یه پاکت سیگار بکشی ولی خاطره ی یک نخ خفت کنه . . حالا که هستی کام می گیرم از عمق “بودنت” و دود می کنم همه فاصله ها را با یک پک عمیق از “داشتنت” . . . یک نخ سیگار کشیدم و هرکس دید گفت : چه نقاش زبردستی ؟!!! . . . لذت بخش ترین صدا،صدای سوختن توتون سیگار بعد هر کام عمیقه.توی اتاقی که سکوت ...

اون روزا که با تو بودن واسم آرزو بود. . .

ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﻮﺵ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ : ﻋﺼﺮ ، ﻋﺼﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﻫﺎﺳﺖ ﺭﻓﯿﻖ ﻭ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻓﯿﻖ ﺳﻮﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ ! . . . سیگار امروز هم به علامت همدری با من خیال خاموش شدن ندارد … همچنان میسوزد ! . . . سیگار فروش گوشه ی خیابان هم فهمید ولی تو هنوز نمیدانی که “من دود میشوم” و این سیگارها بهانه ...

من سالهاست که در خفا گریه میکنم . .

صفحه های تقویم مرا یاد گذر زمان می اندازند ! نمیدانم ، پس کی زندگی شروع می شود ؟ . . دستم به تو نمیرسد ، ستاره شبهای من اما نگاهم هر شب ، آسمان تو را در آغوش میگیرد !!! . . . شبیه خاکستر سیگار پیرمردی شده ام که آلبوم عکسهای قدیمی اش را با حسرت ورق میزند و هر از گاهی دستی به عکسی میکشد و ...

بگذار سرنوشت راهش را برود. . .

رفته ای و من هر روز به موریانه هایی فکر می کنم که آهسته و آرام گوشه های خیالم را می جوند تا “بی خیال” نشده ام برگرد ! . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه ، غم تو در دل من … . . . ایستاده ام… بگذار سرنوشت راهش را برود… من همین جا “کنار قول هایت” ، کنار دوست داشتنت ...