فکرت از سرم افتاد ، به همین راحتی. . .

جـــــاده؛ هـــــمین جـــــاده ی لـــــاغر آدمــــــها را کـــــوچک میـــــکند کـــــوچک را نقـــــطه و نـــــقطه را هـــــیچ… بـــــاور نـــــمیکنی؟؟؟ بـــــرو! . . . شبیه کسی که از یک آدرس تنها پلاکش را می داند ، در ازدحام آدمها و خیابانها دنبال دستهایت می گردم ! . . . . فکرت از سرم افتاد ، به همین راحتی نه آسمان به زمین آمد و نه دنیا تیره و تار شد ساده تر از آنچه فکرش ...

دلی که داده بودی شکست . . .

نمی دونم چرا هرجا میرم ، “فکرت” منو پیدا میکنه ؟!!! . . . بی آغوش برای کسی مرگ پیش نمی آید اما زندگی هم پیش نمی رود ! . . . نبودنت را باور کرده است قلب تنهایم اما گونه هایم رد نبودنت را حس میکند … بازگـــــــــــــــرد ! . . . خسته ام ، نه از راهی که آمده ام یا انتظاری که گاه امانم را میبرد ! خسته ام از تکرار ...

تو هنوز با تمام نبودنت ، تمام بودن منی . . .

آنکه جان داد مرا عشقت بود آنچه لرزاند مرا هجرت بود … . . . آدم گاهی میخواهد حرف بزند اما نمیداند با چه کسی ، پس لال می شود ، خفه می شود ، وقتی که هرکه هست نمیفهمدت و هرکه “میفهمدت” نیست ! . . . دلگیرم… همانند آن مترسکى که هر روز باید تمسخر و غار غار خندیدن کلاغ هاى بى احساس را تحمل کند. . . . . . از جان ...

هنگامی که سکوت تبدیل به نفرت می شود

پای رفته را میتوان برگرداند اما دل رفته را هرگز ! . . . . ﮐﺎﺵ ﻣﯽﺷﺪ ﺁﺩﻡ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻤﯿﺮﺩ و ﺑﻌﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮﺩ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺧﺎﮐﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺘﮑﺎﻧﺪ ، ﮔﺮﺩﻫﺎﯾﺶ ﺑﻤﺎﻧﺪ ؛ ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ﺑﻪ زندگی ، ﺩﻟﺶ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ … . . هیچ اتفاقی نیفتاده ، ستون حوادث هنوز خالیست … زنده ام بی تو ! باورت میشود ؟؟؟ . . خدایا.یادته ...

رو به رویم سراب پشت سر خاطرات . . .

حالا ما که هیچ اما امیدوارم عکس های شما توی سال جدید ۲نفره باشه ! . . . صدایت در گوشم زمزمه می شود ، نگاهت در ذهنم مجسم ولی من تو را می خواهم نه خیالت را … . . . رو به رویم سراب پشت سر خاطرات نازنینم ، کدامین طرف سوی توست ؟ . . هیچوقت بی خداحافظ کسی را ترک نکن نمیدانی چه درد بدی است پیر شدن در خم ...

یه روزی سر میرسه من تنها ارزوت باشم . . .

در عجبم راننده نیستم اما هر کس به من میرسد مسافر است . . . برو !!! ترس ازهیچ چیز ندارم وقتی یقین دارم بیشتر از من کسی دوستت نخواهد داشت بیشتر از من کسی طاقت کم محلی هایت را ندارد برو !!! ترس برای چه ؟؟؟ وقتی میدانم یک روز تف می اندازی به روی تمام آن چیزهایی که به خاطرشان مرا از دست دادی… . . . یک بار ...

یک طور که دلم قرص شود که با بودن من. . .

حَرفایی که نِمیگی وُ اَز توُ چِشات میخوُنَم به یادِ مَن نَباشی ـَم به یادِ تو می موُنَم هَمیشه اوُن نِگاهِ تو حَرفایِ تازه داره با مَن دوباره حَرف بِزَن بازَم بِخَند دوباره بِخَند، وَقتی میخَندی میگم غُصّه رو بی خیالِش بِخَند که غَم اَز توُیِ شِعرام بِره رَدِّ کارِش آره بِخَند، وَقتی میخَندی غَم کاری باهام نَداره بِخَند که این غُصّه دیگه سَر به سَرَم نَذاره . . . . دلم ...