با کلیک بر روی g+1
به این صفحه امتیاز بدید
 

 

باید بدونے کـﮧ میرم با یـﮧ یادگارے رو دستم.. . .

سختـﮧ حرفم… ولے باید رفت.دیگـﮧ تمومـﮧ… دیگـﮧ بریدم… دیگـﮧ خستـﮧ ام از اینکـﮧ هرچے هے اومدمو نرسیدم… سختـﮧ حرفم… ولے باید بدونے خستـﮧ ام… ولے باید بدونے کـﮧ میرم با یـﮧ یادگارے رو دستم… با یـﮧ یادگارے رو دستم… سختـﮧ رفتن بس کـﮧ سردم من حرف دلایـﮧ شکستم… من با هر خاطره با غم میرم با اینکـﮧ وابستم… سختـﮧ رفتن… تلخـﮧ حرفم.. ببین من درارو بستم… من از غروب جمعـﮧ ام… حتے از سکوت ...

برای اشکای من شونه باشی. . .

پر از تنهاییم ای کاش بودی که داره زندگیم از دست میره یه آهنگی گذاشتم که میدونم اگه گوشش کنی گریت میگیره صدام از گریه ی دیشب گرفته چه بارونی چه احساسی چه حالی با اشکام باز مهمونی گرفتم همه چی هست فقط جای تو خالی دارم دنبال عکسامون میگردم همونا که لب دریا گرفتیم اگه ما سهم هم دیگه نبودیم چرا توی دل هم جا گرفتیم؟ چه معصومانه افتادی تو این ...

کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم . . . .

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده… اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم باور نمیکنم اینک بی توام کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه ...

عشق پرواز بلندتا همه جا لبخند. . .

میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود عشق, تنها در آغوش مادر خلاصه میشد بالا ترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود بدترین دشمنانم, خواهر و برادران خودم بودند تنها دردم, زانو های زخمی خودم بود تنها چیزی که میشکست, اسباب بازی هایم بود… ساده ها بی معنی روزها تکرارند دوستی دلخوشی و ...

با تمام نفس بریده گی هایت وقتی که. . ..

نمی دانی این فقط بودنهایت چقدر آزارم می دهد! گویی که معلق در میان ِ نبودن های کابوس وارت ایستاده ام. من تو را لبریز از خودت می خواهم… با تمام نفس بریده گی هایت وقتی که سنگینی نام ِ مرا صدا می زنی وقتی که هجوم ِ نگاه غریبانه ات، قلعه ی قلب ِ سنگی ام را بی هیچ مقاومتی تسخیر می کند. نه! همین ...

یکی بود هیشکی نبود. . ..

ولی ما برای آنها… نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود که همه روزی آشنای غریب میشوند یکی هست ولی نیست یکی نیست ولی هست یکی میگوید هستم ولی نیست یکی میگوید نیستم ولی هست و در پایان همه بودنها و نبودنها تازه متوجه میشوی که: یکی بود هیشکی نبود این است دردی که درمانش را نمیدانند و ما هم نمیدانیم که آن یکی که هست کیست و آن هیچکس کجاست کاش میشد یافت کاش میشد شکستنی نبود کاش ...

این روزها برای دیدنت بی تابم. . ..

لیلی ترین شیرینِ من ؛ کجایی؟! بیا و بگو کدام روزِ هفته باید بمیرم می خواهم تو را ببینم می خواهم بدانم هنوز هم وقتی با من حرف می زنی میگویی دوستت دارم ؟ من هم بدون تو دوام نمی آورم می خواهم بدانم هنوز هم وقتی به پنجره خیره می شوی برای دلِ بی قرارم دست تکان می دهی ؟ . . . . راستی دیروز ربان عکست را که بریدم دوباره ...

برفت این خاطر از ذهن پریشانم. . . .

خنده ای با گوشه چشمی کرده بودی این دلم را همچو گنجشک ای دلیل بی کسی هایم ….. هرچه بود سردی گفتار بی جان در دلم طغیان سیلاب بر رخم رودی از اشکان تب دار بر دهانم زهر گفتار ….. گشته بودم گیج و حیران مست و سر خوش در کنار بی کس ها من نبودم این رقیبم با زبانی چون فریبا کرده بود او را موم دستانش نغمه ای سر دادم از عشق ….. ساز دستم بی صدا ...

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی. . . .

دارو نــــدارم پـــای عشــقم رفت چــــیزی نموند جز ، درد نامــحدود این جای خالی که تو سینم هست قبلاً یه روزی جای قلبـــــــــم بود . . . . . . می‌گویــنــد : نویسنده‌ها « سیــــــگار » می‌کشند…! نقاش‌ها « تابــــلـــــو » زندانی‌ها « تنهـایــی » دزدها « ســَــــرک » مریض‌ها « درد » بچه‌ها « قــَد » و من برای کشیدن « نــفــــس‌های تـــو » را انتخــاب می‌کنم … . . . . . . گفتا تو از کجایی که آشفته می نمایی گفتم منم ...

رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم. . . .

و را چه نام دهم من ، فرشته یا که پری ؟ برای من تو خدایی دمیده در بشری تو میرسی و دلم را تلاش بیهوده ست نمی شود که نبازم ، نمی شود نبری اگر تو عیب مرا هم نشان دهی غم نیست که مثل آینه ها صادقانه مینگری هنوز بعد تو سرگرم خاطرات توام تو ای ستاره چه دنباله دار می گذری برای با تو نشستن ...