منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم. . .

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمهاست چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمهاست كسی به حال شقایق دلش نمی سوزد و او هنوز شكوفاست بین آدمهاست كسی به نیت دل ها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدمهاست چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمهاست تمام پنجره ها بی قرار بارانند چه قدر خشكی و صحراست بین آدمهاست به خاطر تو سرودم چرا ...

بگذار نفسهایم در آرزوی دیدار تو. . .

چــِـقــَـدر دآغـ بـــــــود …آغــــــــــ وش زیـــــــــــ بایت ســَـر مـیـــــزِ شــــــآمــ بــــهـ یـــآدَتـــ مــــیــ اُفـتــــــَـــمــ ! بــُـغـضـــ مــــیــکــُــنــَـــمــ ! اَشــــــکــ دَر چــِــشـمـــــآنـــَـمــ حــَـلقــــهــ مــیـــزَنـــــَــد! هــَـمـــــــهــ بــــآ تــعـــَـجــُــبـــ نــِـگــــآهــَمــ مــیـــ کــُـنــَـنــــــــد … لــَـبـخـــَـنـد مـیـــــزَنــــَــمــ و مـــیــ گــــــویـــَـــمـــ : چــِــقـــَـدر دآغـــ بــــــــــود …!!! . . . من پذیرفتم شكست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم كه عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت كنم با فراموشی هم آغوشت كنم می ...

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم. . .

آن شب باران می بارید… باران که می بارد به تو مشتاق تر می شوم… و از همین شوق بی چتر آمدم… ولی آمدم… و تو نمی دانی که جه بارانی بود، چون نیامدی… و باران می بارید… می بارید باران دلش پر بود آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی…و باران می بارید… و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردی… . . . یلدا ...

شنیدم گفتی باید برم سراغ زندگیم . . .

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…آیا می دانی چیست دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان ...

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته . . .

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد ...

سر گردان میان هوای پر باد و باران دلم. . . .

ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی با دست خود اسیر شب تار می شوی ای دل نگفتمت که بمان و سکوت کن دست از کسان بدار که بی یار می شوی رفتی و بال بال زدی در هوای عشق دیدی چه زود خسته و بیزار می شوی با تو نگفتم ای گهر اشک بی دریغ بر گونه ام مریز که تب دار می شوی دیدم که می ...

کاش می شد سر زمین عشق را در میان. . . .

تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست ای زلال تر از باران و پاكتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم و تو را آنگونه كه میخواهی دوست دارم و می خواهمت عشقم ای مهربان – پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد كشید تبسمی ...