منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم . . .

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایكاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشكیباست. ایكاش می دانستی مرز خواستن كجاست، وایكاش میدیدی قلبی راكه فقط؛ برای تو می تپد و بخاطر همین زنده هستم دوست ...

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمهاست. . .

من پذیرفتم شكست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم كه عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت كنم با فراموشی هم آغوشت كنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتراز ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را . .. . بگذار نفسهایم در آرزوی دیدار تو به شماره ...

مهم نیست ڪه دیگر دوسم دآشته بآشـے. . .

یلدا !!!! یعنی واقعا می آید آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! امشب موقع خواب ، بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی … بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی … بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی … فصل زردی بود ، تو چقدر سبز ...

شایدم تموم این شنیدنی ها شایعس . . .

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…آیا می دانی چیست دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان ...

ناخونای عصبی که روی دیوار میکشیدم . . .

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من غروب ...

گاهی وقتها ، نگاه دیگران برایت. . .

مدت هاست دلم احساس سنگینی می کند… مدت هاست یاد گرفته ام گریه نکنم … مدت هاست دلم نتوانسته خودش رو سبک کنه … مدت هاست دیگر در عمق قلبم کسی لانه ندارد … مدت هاست تمام باورم این است که هرچه بود تمام شد، چه خوب چه بد نسیمی بود که وزید و رفت … مدت هاست دل تنگ ...

قلب عاشقش سفره ای از نور بود . . .

نوای عاشقانه ی پیچیده در كوه… وزوز شادیه بی دلیل… پتك یاد تو…درد بیدریغ دلم… دل تمام من و او ها خوش! دل تو هم خوش!! دل من… هیچی!. . . . زمستان امده است… خسته ام!میخوابم… بهار که آمد.. پیله ام را میشکافم.. تا با پرهای خیس.. دوباره عاشقت شوم…! . . . شبی كه یارم آمد دلم به آسمان پرواز كرد راز این شب ها را مهتاب برایم روشن كرد قلب عاشقش سفره ای از نور بود سوار بر ...