دانی از زندگی چه می‌خواهم من تو باشم. . ..

شب پر از قطره‌های الماس است از سیاهی چرا هراسیدن آنچه از شب به جای می‌ماند عطر سکرآور گل یاس است . آه بگذار گم شوم در تو کس نیابد دگر نشانه‌ی من روح سوزان و آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من . آه بگذار زین دریچه باز خفته بر بال گرم رویاها همره روزها سفر گیرم بگریزم ز مرز دنیاها . دانی از زندگی چه می‌خواهم من تو باشم.. تو.. پای تا سر تو زندگی ...

بگرد ببین کلید قلبِ چه کسی در دستِ. . ..

رسیده‌ام، اما مثل سیبی به‌وقتِ افتادن! تو اگر بهار را صدا کنی، می‌آید حتا اگر دل‌اَش جا مانده باشد میانِ برف‌ها از هر جهت که بیایی مرا خواهی یافت. در من هنوز می‌سوزد آتشی که وقتِ رفتن افروخته بودی! رسیده‌ام به تو اما هنوز دلتنگ‌اَم. انگار به اشتباه‌ْ جای طلوع در غروبِ چشم‌هایت فرود آمده باشم! بیا با هم حرف بزنیم مثل خورشید با گل آفتاب‌گردان تو بگویی وُ من دورت بگردم! * * * * مادربزرگم می گفت: دل هر آدمی دری دارد… باید ...

بگذار فراموش کنم لحظه هایى را که .. .

تو میروی … اما بدان چیزی عوض نمی شود پای ما تا ابد گیر است … من و تو شریک جرم یک مشت خاطره ایم … هیچ اتفاقی در این عکس ها خوب نمی افتد وقتی تو پشت دوربین ایستاده ای من از تمام دنیـــا … فقط آن دایـــره ی مشکے چشمـــان تـــو را میخواهم ..، وقتے که در شفافیتش …….. بازتاب عکس خـــودم را میبینم …!!! تو … تکه ای ...

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم. . ..

یاد من باشد فردا دم صبح به نسیم از سر صدق’ سلامی بدهم و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش’ نگردد فردا زندگی شیرین است’ زندگی باید کرد گرچه دیر است ولی کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم’ در دل لحظه را در یابم من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی خودم/ عرضه کنم یک بغل عشق از آنجا ...

باران که می بارد تو در راهی از .. .

همیشه چای برایم بیشتر از یک نوشیدنی ساده بوده! چای بهانه‌ ایست برای هم صحبت شدن با کسی. چای میتواند واحد اندازه گیریه رفاقت و صمیمیت باشد! هرچقدر چای یخ کند نشان میدهد چقدر حرف دارید برای گفتن که چای فراموش ميشود اکنون دلم چای میخواهد… قند پهلو! با یک رفیق ناب که چای را به چای ببندیم و گاهی استکان را سر بکشیم ...

رویای آشنای شب و روز عمر من. . .

روزی که به اغوش تو باز میگردم اگر جهنم از ان من شد که میسوزم با جان و دل چرا که حکم منی که دلت را شکستم و بر تو پشت کردم همین است اما اگر بهشتت از ان من شد هر چقدرهم زیبا انرا به من هدیه مکن بهشت من تنها یک چیز است در ان دنیا باز عشقم را میخواهم مرا در وجودش بدم تا جای نفسهایش باشم میخواهم ...

چه رها چه بسته مرغی که پرش. . .

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال ما شکستندو در قفس بگشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش شکسته باشد * * * * * درگیر رویای توام منو دوباره خواب کن دنیا اگه تنهام گذاشت، تو منو انتخاب کن دلت از آرزوی من، انگار بی خبر نبود حتی تو تصمیمای من،چشمات بی اثر نبود خواستم بهت چیزی ...