من و تو یعنی ما

من و تو یعنی ما ! یعنی یک عهد ماندن کنار هم تا آخرین نفسهایمان من و تو یعنی همسفر! سفر بی پایان زندگی ! من و تو یعنی هم نفس ! زنده ماندن برای عطر نفسهای هم من و تو یعنی ساختن! لحظات زیبای با هم بودن من و تو یعنی زندگی عاشقانه ماندن در کنار هم ! من و تو یعنی ...

فال حافظ روزانه

دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق راه مستانه زد و چاره مخموری کرد نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود آن چه با خرقه زاهد می انگوری کرد غنچه گلبن وصلم ز نسیمش ...

باور حس زندگی

زندگی تصویریست! قلم و کاغذ و رنگش از توست. قلمت را بردار! و به نقاشی آن همّت کن! گاه گاهی دو سه گامی به عقب پای گذار، و تماشایش کن. گر پسندیدی آن، حرفی نیست. غیر از آن بود، هنوز، کاغذ و رنگ و قلم در کفِ توست. تا زمانی باقیست، قلمت را بردار و به رنگی خوش تر، روشن و روشن تر، نقشِ دیگر انداز. و به پیکارِ سیاهی پرداز… همچو سهراب بگو زندگی رسم خوشایندی است زندگی ...

احساس دل

حالا که روز و روزگارمون یکی شد حالا که حرف دلامون یکی شد حالا که آسمون پر ستاره شبامون یکی شد حالا که دست تو دست سمت نگامون یکی شد حالا که تیک تیک قلبامون یکی شد حالا که عطر نفسهامون یکی شد بذار یه چی بهت بگم !! بگم؟!!!! دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم، خانومم!

فال حافظ روزانه

رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا و اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی می‌گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم می‌کردم اندر آن گل و بلبل تاملی گل یار حسن گشته و بلبل قرین عشق آن را تفضلی نه و این را تبدلی چون کرد در دلم اثر آواز عندلیب گشتم چنان ...

فال حافظ روزانه

روشنی طلعت تو ماه ندارد پیش تو گل رونق گیاه ندارد گوشه ابروی توست منزل جانم خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد تا چه کند با رخ تو دود دل من آینه دانی که تاب آه ندارد شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت چشم دریده ادب نگاه ندارد دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری جانب هیچ آشنا نگاه ندارد رطل گرانم ده ای مرید خرابات شادی شیخی ...

چوب و شیشه

چوب و شیشه تو را از شیشه می سازد ، مرا از چوب می سازد خدا کارش درست است ، این و آن را خوب می سازد تو را از سنگ می آرد برون ، از قلب کوهستان مرا از بید خشکی در کنار جوب می سازد در آتش می گدازد تا تو را رنگی دگر بخشد به سوهان می تراشد تا مرا ...