Tag Archives: عاشقانه احساسی

قـول میدهم تا ابـد در کنارت باشم. . .

دوسـت دارم بارها مـزه ی لـبانت را بچـشم ! طـعم تلخی دارد ! اما هـمین که با شـیرینی لبانم حـل میشود دلنشین است . . . چـشمانت را دوست دارم چـشمانی که به رنـگ عـمق شـب است و این شـب چـقدر مـرا آرام میکند ! صـدای مـردانه ات دلم را میلرزاند گوش هایم همیشه به انتظار شنیدن حرف هایت می نشیند . . . دسـتان بزرگ و قوی ...

این روزهـــا دوباره افکارم به سوی تــــو. . .

” تـــو ” دو حرف بیشتر نیســـت ، کلمه ی کـــوتاهی کـه برای گفتنش .. جانم به لب رسید و ناتمام ماند .. . . . . . یادمان باشد در املای زندگی، همیشه برای محبّت تشدید بگذاریم؛ تا از دوستیمون حتی نیم نمره هم کم نشود … . . . . . این روزهـــا دوباره افکارم به سوی تــــو پر می کشد سنگش نزن تحمل کـــــن . . . ! . . . . . عازم یک سفـــرم سفری دور به جایی نزدیــــک سفری از ...

آموخته ام اگر کسی یادم نکرد یادش کنم…

خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی که هر وقت نوبت من میشه میگن “نیست” • • • باور کن “من” تنهاترین ضمیر دنیاست و “ او ” خوشبخت ترین ضمیر دنیا چون “ تو ” را دارد . . . • • • از حساب و کتاب بازار عشق هیچ گاه سر در نیاوردم ! و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی من بدهکارت می شوم ؟ • • • چه ...

کاش آدم ها می دانستند که در هر دیدار. . .

بگذار تو را به لب تبسم برسد راز دل ما به گوش مردم برسد بنشین بغل آینه تا بار دگر زیبایی تو به چاپ دوم برسد . . . . . من دیوانه نیستم من فقط یک جور خاص که دیگران نمیتوانند تو را دوست دارم . . . . . اما با این همه تقصیر من نبود که با این همه… با این همه امید قبولی در امتحان سادهْ تو رد شدم اصلاً نه تو ، نه من! تقصیر هیچ کس نیست از خوبی تو ...

در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش. . . .

کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه می خریم، وسایل شکسته و پاره و پوره می خریم، بی اختیار فریاد زدم قلب شکستم می خری؟ گفت که اگه ارزشی داشت، کسی اونو نمی شکست.. **.**.**.**.**.**.**.**.** آغاز سفر عشق این است: “کنار گذاشتن من و هیچ شدن”. از این هیچ است که همه چیز زاده می شود. **.**.**.**.**.**.**.**.** من شعر سکوتم را در گوش تو ...

تو دنیا دو تا چیز هیچ وقت از هم سیر نمیشن . . . .

تو تک ستاره منی منم اسیر بودنت از ته دل داد میزنم میمیرم از نبودنت :: :: آهـــــای… تو این روزهای بارونی… فکری به حال جای خالیت کردی :: :: گــاهــی بـایــد دســـت از ســرش بــرداری و بندازی دور گردنش… :: :: تو چنان زیبا شده ای میان شعرهایم که گمان نکنم خودت هم بدانی این که داری می خوانیش خودِ تویی :: :: مهربانیت از دور آنقدر نزدیک است که من حس میکنم جغرافیا دروغیست تاریخی :: :: به ستاره ها ...

سخت افسوس می خورم . . . .

ایـنـکـــه میـان دسـتـانَـت لـحـظـه ای‌ چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم… و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــدای‌ نَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَد نمیــــدانــــــی‌ … چه هـیـجـــانــــی‌ ست … . . . تو در هوای تمام شعرهایم جا مانده ای! خودت را که میگیری از بیت هایم، هوای جملاتم ابری میشود… با من بمان، تا پاییز شعرهایم با تو اردیبهشت شود… . … . . سخت افسوس می خورم برای تمام روزهایی که بی تو .. گذشتند و تمام شب هایی که با تو .. نمی گذرند! می بینی دلبندم؟ هنوز رویایت تمام زندگی ...